الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
272
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
ساح : السَّاحَةُ : ميدان و مكان وسيع ، و از اين معنى است - ساحة الدّار : فضاء منزل ، در آيه : ( فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ - 177 / صافات ) . [ سيح ] : السَّائِح : آبى كه دائما در ميدانى جارى است . سَاحَ فلانٌ فى الارض : او مثل گذشتن و جريان آب ، در زمين شتافت . آيه : ( فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ - 2 / توبه ) ( چهار ماه در اين سرزمين بگرديد ) . رجل سَائِح فى الارض و سَيَّاح « 1 » : مردى است سيّاح و جهانگرد . و در آيه : ( السَّائِحُونَ - 112 / توبه ) يعنى روزهداران ، و ( سائِحاتٍ - 5 / تحريم ) يعنى زنان روزهدار . بعضى گفتهاند - صوم - دو گونه است : اوّل - صوم و روزه حقيقى و آن نخوردن غذا و ترك همبسترى در روز با همسران است . دوّم - صوم و روزه حكمى ، و آن نگهداشتن اعضاء و جوارح از گناهان است مثل : گوش و چشم و زبان . پس - سَائِح : كسى است كه اين روزه دوّم را بجا مىآورد با روزهء اوّل - و نيز گفته شده - سائحون : همان كسانى هستند كه مقتضاى مفهوم آيه :
--> ( 1 ) در حديثى آمده است - لا سياحة فى الاسلام - يعنى بريدن و دور شدن از جامعه و ترك نمودن نماز جمعه و جماعات كار خلافى است كه از - سيح - است يعنى آبى كه مىرود و مىگذرد و همچنين - لا سياحة فى الاسلام - به معنى افساد و شرّآفرينى است كه در اسلام چنين اعمالى نيست ( النّهايه 2 / 432 ) . على عليه السّلام در صفات و نشانههاى هر مؤمنى مىگويد : اولئك مصابيح الهدى و اعلام السرى ، ليسوا بالمساييح و لا المذاييع البذر اولئك يفتح اللّه لهم ابواب الجنّة و يكشف عنهم ضراء نقمته . يعنى : آنان مشعلهاى فروزان هدايت و نشانههاى راهروى در تاريكىها بسوى نورند ، آنان فسادانگيز و نمّام و سخن چين نيستند ، اشاعه دهنده فحشاء و زشتىها نيستند كه با شايعه پراكنى در ميان مردم بذر فتنه و فساد بيفشانند ، بى خردى و بيهودهگويىها را رواج نمىدهند . و از اين روى خداوند بر اين گونه كسان كه راهنماى نيكىها و دور از فسادند درهاى بهشت به رويشان مىگشايد و سختيها و زيانهاى عقوبت و بدفرجامى را از ايشان بر مىدارد و دور مىكند . ( نهج البلاغه خطبه 102 شرح ابن ابى الحديد ج 2 ص 655 ) ( النّهاية 2 / 432 ابن اثير ) و مقائيس اللّغه ج 3 / 120 ابن فارس . در اين خطبه مساييح جمع مسياح از سَاحَ يَسِيحُ است در همان معناى سخن چينان و شر و فساد آفرينان جوامع بشرى است .