الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

224

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

سِفْر - كتابى است كه از حقايق پرده برمىدارد و آنها را آشكار مىكند جمعش - أَسْفَار - است . خداى تعالى گويد : ( كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً - 5 / جمعه ) لفظ أسفار در اين آيه تنبيهى و هشدارى است بر اينكه هر چند تورات محتواى آن را تصديق كند ( كه آن كتاب به راستى تورات است ) ولى شخص جاهل و نادان به فهم درست آنها نزديك نيست مثل حمارى كه حامل آنهاست . و آيهء : ( بِأَيْدِي سَفَرَةٍ كِرامٍ بَرَرَةٍ - 15 / عبس ) همان فرشتگانى هستند كه با صفت ( كِراماً كاتِبِينَ - 11 / انفطار ) توصيف شده‌اند سَفَرَة جمع سَافِر است مثل كاتب و كتبة . سَفِير - فرستاده و رسول از ميان قوم و ملّت كه با سفارت خود و رابطه با ساير ملّت‌ها انزوا و انقطاع قومش را نسبت به ديگران بر طرف مىكند . سَفِير - بر وزن فَعِيل در معنى فاعل است . سِفَارة - يعنى رسالت و پيام و پيامبرى ، پس رسول و ملائكة و كتب براى اينست كه اشتباهات مردم را از قوم خود بر طرف مىكند و در معنى مشتركند . سَفِير - گرد و خاك ، در معنى مفعول است . و سِفَار - در سخن اين شاعر كه گويد : وَ مَا السِّفَارُ قُبِّحَ السِّفَار گفته شده - سفار حديده‌اى است كه در بينى شتر قرار مىدهند كه در اين معنى اگر دليلى غير از اين شعر نمىبود احتمال داشت كه سِفَار در اين شعر مصدر دوّم مُسَافَرة باشد . سفع : السَّفْع : گرفتن موى سياه پيشانى اسب ( كاكل اسب ) ، خداى تعالى گويد : ( لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ - 15 / علق ) . و به اعتبار معنى سياهى در اين واژه ، سه پايه ديگ را كه سياه است - سُفْع -