الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
177
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
شعر حذف شده است . السُّبُّوح القُدُّوس : از نامهاى خداى تعالى است و در كلامشان وزن فعول جز اين دو اسم نيست ولى با فتحه حرف اوّل مثل كلّوب و سمّور هست . السُّبَحَة - تسبيح و نيز - سبحة - مهرههايى كه با آن تسبيح مىكنند . سبخ : در آيه : ( إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً - 7 / مزّمل ) يعنى وسعت در كار و تصرف در امور سَبَخَ اللَّهُ عنه الحُمَّى : خدا تب را از او سلب گردانيد ، در آيه سبخا با سكون حرف - ب - هم خوانده شد . تَسَبَّخَ : آرام گرفت و آرميد و سبك شد . سَبِيخ : پرهاى پرنده و پنبهء زده شده و از اين قبيل موادى كه سبك وزنند نه زياد سنگينى دارند و نه متراكمند . سبط : اصل سَبْط ، انبساط يا گستردگى و گشادگى است . مىگويند : شَعْر سَبْط و سَبِط : موى فروهشته و آزاد و بلند . افعالش - سَبِطَ ، سُبُوطاً و سَبَاطة و سَبَاطاً است . امرأة سَبْطَة الخِلْقةِ و رجل سَبْط الكَفَّيْن : زن نيكو قامت و نرمخو و مرد دست باز كه به جود و بخشش نيز تعبير شده است . السِّبْط : فرزند فرزند ( نوه ) گويى كه امتداد شاخههاى وجودى آدمى است . در آيه : ( وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ - 136 / بقره ) يعنى قبيلهها كه هر قبيلهاى از نسل و تبار مردى است ، در آيه : ( أَسْباطاً أُمَماً « 1 » - 160 / اعراف ) ( اسباطى و گروههاى ) .
--> ( 1 ) ابو منصور ازهر مىنويسد : و اخبرنى المنذر رى عن ابن العباس انّه قال : الحسن و الحسين سبطا النّبى صلّى اللّه .