احمد بن محمد ميبدى

69

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

و جايگاه فرشتگان عدالت ، من ناچار از درآمدن به حجرهء رسول خدا هستم - پيغمبر آواز ملك موت را شنيد گفت : اى فاطمه بر در كيست ؟ فاطمه گفت : مردى بر در است و دستور درآمدن مىخواهد ، و سه بار او را جواب داديم سوّم باز آوازى داد كه موى بر اندام من راست شد ! و شانه‌ام بلرزيد حضرت فرمود : پدر جان دانى كه او كيست ؟ او بهم‌زنندهء لذّتها ، بيوه‌كنندهء زنان و يتيم‌كنندهء فرزندان است ! او شكنندهء كامها است ، جداكنندهء جمعها است ، برّندهء پيوندها است ! او خانه‌ها را خراب مىكند تا گورها آباد گردد و دوستان را از يكدگر جدا كند و او فرشتهء مرگ است ! ! آنگاه حضرت فرمود : اى فرشتهء مرگ خدا تو را رحمت دهد داخل شو ! حضرت چون او را بديد گفت : بديدن من آمدى يا براى گرفتن جان من ؟ - فرشته گفت : هم زيارت و هم براى قبض روح آمده‌ام اگر دستورى دهى همان گونه تو را قبض روح كنم و اگرنه بازگردم ! و به حضرت خداوند خويش باز شوم ! - حضرت پرسيد دوست من جبرئيل را كجا گذاشتى ؟ گفت در آسمان دنيا است و فرشتگان او را تعزيت مىدهند ! تا درين سخن بودند جبرئيل وارد شد ، حضرت فرمود اى جبرئيل اينك تومار عمر ما درنوشتند و گوشوار مرگ در گوش بندگى ما كردند و سفر قيامت را در پيش ما نهادند ! از لطف الهى و ذخاير غيبى ما را بشارتى و نشانى ده ، تا به خوش‌دلى وديعت غيبى بسپاريم ! جبرئيل گفت : اى حبيب خدا درهاى آسمان جمله گشاده و مقرّبان همه صف كشيده با نثار روح و ريحان انتظار روح تو را مىكشند ! حضرت فرمود : اى جبرئيل من خدا را ثنا مىگويم و بر نعمتهاى فراوان و نوازشهاى بىكران سپاس مىدارم امّا نه اين مىپرسم ! مرا بشارتى ده ، گفت : اوّل كسى كه از خاك برآيد تو باشى ! و اوّل كسى باشى كه شفاعت بندگان در حضرت عزّت كنى ! حضرت فرمود : نه اين مىپرسم ! مرا بشارتى ده ، جبرئيل گفت : اى دوست ، از چه مىپرسى و چه بشارتى خواهى ؟ حضرت فرمود : از تو نه از غم و اندوه خود مىپرسم كه همه اندوه براى امّت من است ! مشتى درويشان و بيچارگان كمر وفادارى ما را بستند ، حلقهء بندگى شرع در گوش كردند ، دين اسلام را به‌پاى داشتند و به جان و دل پذيرفتند ، و به اميد شفاعت به سر آوردند ، سرانجام كار آنها به كجا رسد ؟ اين مىخواهم ! جبرئيل گفت اى دوست تو را بشارت دهم كه خداوند فرمود : من بهشت را بر همهء پيغمبران و امّتهاى آنها ، بعد از ورود تو و امّت تو به بهشت قرار دادم - آنگاه فرمود : اى فرشتهء مأموريت خود را انجام ده ! در آن حال حضرت على ( ع ) پرسيد اى رسول خدا از ما كسى زهرهء آن دارد كه تو را شويد و كفن كند و بر تو نماز كند و در گور گذارد ؟ مگر خود دستورى دهى ! فرمود : يا على شستن از تو و آب ريختن از فضل پسر عبّاس و سوّمى شما جبرئيل خواهد بود ، پس از فراغت از آن كار ، مرا در مسجد بر سرير نهند و شما همه از مسجد بيرون شويد اوّل كسى كه بر من نماز خواند ، خداوند از بالاى عرش است پس از آن جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل ! پس از آنها گروه گروه فرشتگان آيند و بعد از آن داخل شويد و همه در برابر سرير من صف زنيد - آنگاه فاطمه زارىكنان بيامد و زارزار بگريست و گفت امروز روز فراق است و من كى تو را خواهم ديد ؟ جواب شنيد كه پدر مىگويد مرا در قيامت خواهى ديد درحالىكه من براى امّت خود شفاعت مىكنم - على ( ع ) گفت پس از قبض روح كه ما از مسجد بيرون رفتيم صدائى شنيديم كه مىگفت : داخل شويد ، آنگاه همگى ايستاديم و با صف نماز گزارديم و سپس بدن پاك را به خاك سپرديم ! بلندى مقام مرگ : اى درويش ، هيچ دولتى عزيزتر از مرگ نيست ، دين‌داران را ، تاج كبريا و كرامت در دروازهء مرگ ، بر سر نهند و برخورداران شريعت ، توقيع و فرمان دولت به دروازهء مرگ خواهند يافت ، زيرا مرگ حرم لا إله الّا اللّه است ، مرگ آستانهء دار الملك قيامت است ، و گذرگاه زائرين حقّ ! مرگ مركز عزّت عارفان و طليعهء عنايت ازل و مقدّمهء رعايت ابد است . در دو عالم هيچ‌كس را آن راحتى نيست كه مرد موحّد در لحد با احد است !