احمد بن محمد ميبدى

629

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

خداوند خشنودند ، اين پاداش براى كسى است كه از پروردگار خويش بترسد « و نافرمانى نكند » . تفسير ادبى و عرفانى سوره 98 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . هزاران سال گذشت تا خلق عالم در شنيدن اين نام سرگردانند ، غايت و نهايت ذات و صفات وى ندانند ! گروهى در مىدانند و گروهى بيرون مىدانند ، همه بستهء امر ، خستهء نهى ، در قيد تكليف ، در انتظار وعد ، دربند وعيد ، بر اميد يافت . حضرت صمديّت منزّه از ادراك و همها و مقدّس از احاطهء فهمها ! عقلى كه از جلال وى انديشد معقول شود ! فهمى كه از جمال وى ادراك جويد ذليل گردد ، و همى كه از كمال وى علم خواهد متحيّر شود ! عقل عاجز و فهم قاصر و وهم متحيّر و علم مقصّر و طبع ذليل و دل شكسته و سرّ اسير و جمال او بر قدر جلال او و جلال او بر وقوع جمال او است ! بيار پور مغانه ، بده به پور مغان * كه روستم را هم رخش روستم كشدا ! سوره 98 آيه 1 1 - لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا . آيه . نزول اين آيت درباره جهود و ترسا است كه چون هر دو فريق از اهل كتاب و مشركان قريش ايمان آوردند ، خداوند به پيغمبر خبر داد كه آنان در كفر مانده بودند تا هنگام بعثت مصطفى ، كه آفتاب وحى از مطلع خويش سر برزد و آن سيّد بزرگوار را جامهء رسالت و نبوّت پوشانيدند و طلعت رسالت چهرهء جمال خويش را به خلق نمود و دست رأفت و رحمت نبوّت بر سر آن قوم نهاد و آنها را از آلايش كفر پاك كرد و به عزّت اسلام عزيز شدند و آن روز كه سراپردهء احمد مرسل را در بطحاء مكّه ( وادى مكّه ) بر پا كردند ، دست فضل محمّدى نقش كافران قريش را محو و نابود كرد و تلبيس ابليس بىاثر كرد ، منادى حق اين نداء عهد در داد كه : سوره 98 آيه 2 2 - رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً . آيه . رسول خدا صحيفهء شريعت از هم باز كرد و كتاب آسمانى و نامهء ربّانى را بر خلق مىخواند و نثار توحيد بر سر مؤمنان مىافشاند ! اين ندا به گوش دوستان رسيد ، همه از ميقات خود لبّيك اسلام برآوردند . بلال حبشى با روى سياه و دلى چون ماه ، گرد مكّه همىگرديد ، و به اميد جمال آن مهتر عالم همىدويد كه اين چه بوى است كه در حبشه به مشام من رسيد ؟ و صهيب رومى با دلى پردرد مىتاخت و مىگفت : اين چه بند لطف است كه ما را از روم بكشيد ؟ سلمان فارسى مىگفت : اين چه گل خوش‌بوئى است كه جز در بازار نياز ما نفروشند ؟ عمار ياسر مىگفت : من بوى يوسف مىشنوم ! ابو ذر غفارى پيوسته فرياد همىكرد و بدين مضمون مىگفت : بوى موى جوليان آيد همى * بوى يار مهربان آيد همى اى دريغا ، كه آن مهتر بدين عالم درآمد و رفت و كسى قدر وى به حقيقت نشناخت ! اى دريغا ، كه آن خورشيد جمال در ميان ميغ ( ابر ) نهان گشت و كسى را به حقيقت از وى خبر نه ! اى درّ به چنگ آمده ، در عمر دراز * آورده تو را ز قعر دريا به فراز غوّاص تو را نهاده بر دست ز ناز * افتاده ز دست و باز دريا شده باز سوره 98 آيه 5 5 - وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ . آيه . خداوند در اين آيت ، بندگان را به پرستش فرمان مىدهد و در عبادت اخلاص را شرط مىكند ، چون روش اخلاص در عبادت مانند رنگ در گوهر است ، گوهرى كه