احمد بن محمد ميبدى

586

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى . اما كسى كه از ايستگاه پيش خداى خود بترسيد و خويشتن را از هواى نفس ( بايستى نبايستى ) بازداشت - * - 41 - فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى . پس همانا بهشت جاى او است . - * - 42 - يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها . ( اى محمّد ) از تو روز رستاخيز پرسند كه هنگام رسيدن آن كى است ؟ - * - 43 - فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْراها . تو را چه از ياد آن و به دانش هنگام آن ! - * - 44 - إِلى رَبِّكَ مُنْتَهاها . بازگشت و سرانجام دانستن هنگام رستاخيز با خداى تو است ( اى محمّد ) - * - 45 - إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها . همانا ، تو تنها بيم‌دهنده هستى به كسى كه از آن روز ترس دارد - * - 46 - كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها . گويا آنان آن روز را بينند چنان است كه گوئى يك شبانگاه يا چاشت در دنيا درنگ كردند ! تفسير ادبى و عرفانى سوره 79 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، نام خداوندى كه قدر او بىمنتهى ، و صحبت او با دوستان بىبها است ، نام خدائى كه در قدر نهان و در صنع آشكار است ، از مانندگى دور و از اوهام جداست ، دل را به دوستى و خرد را به هستى پيدا است ، نه در صفت او چون و نه در حكم او چرا است و در بينائى و شنوائى يكتا است . اى خداوندى كه در دل دوستانت نور عنايت پيدا است و جانها در آرزوى وصالت حيران و شيدا است ، چون تو مولى كراست ؟ چون تو دوست كجا است ؟ هرچه دادى نشان است و آئين فردا است ، آنچه يافتيم پيغام است و خلعت بر جا است ، نشانت بىقرارى دل و غارت جان است و خلعت وصال در مشاهدهء جمال ، چه گويم كه چون است ؟ روزى كه سر از پرده برون خواهى كرد * دانم كه زمانه را زبون خواهى كرد ! گر زيب و جمال از اين فزون خواهى كرد * يا رب چه جگرها است كه خون خواهى كرد سوره 79 آيه 2 - 1 1 - وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً . آيه . اين همه آيت‌ها اشاره به صنع خداوند و صنايع قدرت و بدايع فطرت و لطائف حكمت در آفرينش مخلوق است ! و جمله محل نظر عوام و سبب راه بردن ايشان است ، زيرا عامّهء خلق به ديدهء سر به صنعتها و بديعه‌هاى او نگرند ! و آثار رحمت و قدرت او بينند و از صنع به وجود صانع دليل گيرند و از سبب‌ها روش و انگاره گيرند ، تا به سبب‌سازان پىبرند ! باز عارفان راه و صديقان درگاه را حالى ديگر است و نظرى ديگر ! چون به ديدهء سرّ به صانع نگرند اسرار عنايت بينند ، و چون به ديده دل به مبدع نگرند انوار هدايت بينند ! و چون به ديده شهود به مشهود نگرند ، دوست را عيان بينند . و چون به ديدهء جان بحقّ نگرند رايت وجود بينند و به ديدهء شهود به مشهود نگرند ! لطيفه : اى مسكين ، تا كى در صنايع و بدايع نگرى ، يك بار در صانع و مبدع نگر تا لطيفه‌هاى شگفت‌آور بينى ! از صنعتها و ساخته‌هاى او آن بينى كه از او خيزد ! و از صنعتكار و بديعه نگار آن بينى كه از او سزد ! پس هركس كه نظرگاه او جز شواهد صنايع نيست او را در راه جوان‌مردان قدمى نيست و از اين حديث به مشام او بوئى رسيده نيست ! بسيار پيش آمده باشد كه نه صنعت نه علاقه ، نه زمان نه زمين ، نه مكان نه مكين ، نه عرش نه فرش ، نه سما نه سمك ، نه فلك و نه ملك ، نه ماه نه ماهى ، نه اعيان نه آثار ،