احمد بن محمد ميبدى
58
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
بندهء درويش خويش گويد : من از تو عذر مىخواهم و سوگند به عزّت و جلالم ، از اينكه دنيا را رو به تو نياوردم نه از جهت خوارى و اهانت به تو بود بلكه چون فضيلت و كرامت بهرهء تو كردم اكنون بنگر به اين صفها از مردم ، هركس در دنيا به تو غذا يا جامه يا جايگاه داد و منظورش ثواب و به ياد من بوده ، دست او را بگير و از صف بيرون آر و من گناه او را به تو بخشيدم ! جنيد در اين مناظره با دليل آمد كه گفت اگر خداوند با توانگر عتاب مىكند از درويش عذر مىخواهد و لذّت عذر وراء لذّت عتاب است ، زيرا عتاب با دوست و دشمن رود ، ليكن عذر جز با دوستان نرود ، و اين منع دنيا از درويشان نه از آن جهت است كه دنيا از ايشان دريغ است بلكه آنان از دنيا دريغند ، همّت ايشان به از دنيا ، و مراد ايشان به از عقبى ، مقصود اصلىشان ديدار مولى است . لقمان سرخسى را گويند : وقتى موى دراز گشته بود ، بر خاطر او بگذشت كه كاشكى درمى بودى كه به گرمابه شدى و موى باز كردى ، هنوز اين در خاطر تمام درنياورده بود كه يك صحرا همه زر ديد ! لقمان ديده فراز كرد و گفت : گر من سخنى بگفتم اندر مستى ! * اشتر به قطارِ ما چرا بر بستى ؟ سوره 20 آيه 132 132 - وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها . آيه . بنده را آموزش مىدهد و بر اظهار عبوديّت و ملازمت طاعت مىدارد و تا بندهاى شايسته و پسنديده نباشد او را بر درگاه خود به خدمت ندارد ، و به حضرت راز در نماز او را راه ندهد ! چه دولت است بالاتر از آنكه روز و شبى پنج بار ، بار گير بارگاه وصل ، به حكم فضل ، ركاب لطف به كلبهء عجز بندهء خويش فرستد و اين طغراى عزّت بر منشور دولت او ثبت كند . موسى كليم را در وعدهء مناجات ، چهل روز در انتظار بداشت ! چون نوبت به اين امّت رسيد ، مائدهء انتظار برداشت ، و در شبانروزى پنج بار قدح مناجات بر دست ساقى لطف دمادم كرد كه فرمود : سجده كن و نزديك شو . پير طريقت گفت : اين تفضّل و مزيّت نسبت به پيمبران تنها نيست . لكن هركس كه ضعيفتر باشد خداوند به او مهربانتر است ، و كار ضعيفان را چنان سازد كه جملهء نيرومندان در شگفت آيند ! صد هزاران فرشتهء مقرّب در درياى سجود و ركوع غوّاصى كردند و كسى از آنان حديثى نكند ولى آن گداى بينوا از خواب برآيد و گويد : آه كه بىگاه شد ، ( وقت نماز گذشت ) خداوند در دفتر عزّت و مجد ، رقم اعزاز و اكرام بر كسوت راز وى كشد . . . . لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ . آيه . هركه اعتقاد كرد كه رازق حقيقى خداوند است و روزى همه از اوست ، و اسباب روزى به تقدير او است ، نشان وى آن باشد كه به همه روى بر خدا توكّل كند و از اغيار تجنّب نمايد ، تا رب عزّت همواره كار وى بسازد و هر دم او را به انواع كرامت بنوازد . لطيفه : مردى نزد حاتم اصمّ « 1 » آمد و گفت : به چه چيز روزگار مىگذرانى تو كه ضياع و عقارى ( آب و ملك و مزرعهء ) ندارى ؟ حاتم گفت : از خزانهء خداوند روزى مىخورم ! مرد گفت : نان از آسمان بر تو فرواندازد ؟ گفت : آرى ، اگر زمين نبودى از آسمان نان فروانداختى ! مرد گفت : شما با سخن كار دارى ! حاتم گفت : از آسمان جز سخن ، چيزى نازل نشده ! مرد گفت : من تاب مجادلت با تو ندارم ! حاتم گفت : علّت آنست كه باطل در برابر حقّ تاب نياورد ! پير طريقت گويد : اى مسكين ، هيچ بيمارى سختتر از بيمارى ضعف يقين نيست ! يقين با حقّ درست كن كه دست تو راست ! اسم يقين است ، علم يقين است ، عين يقين است ، حقّ يقين است و حقيقت حقّ يقين است . اسم يقين ، عوام راست ، علم
--> ( 1 ) علت آنكه حاتم معروف را اصمّ خوانند اين است كه به دوستان و نزديكان خود گفته بوده من كر نيستم ولى خود را به كرى زدهام تا هركس بخواهد عيب مرا در محفل و مجلسم بگويد ، بىملاحظه بگويد تا من از آن آگاه شوم و رفع عيب خود كنم !