احمد بن محمد ميبدى
577
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
31 - يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً . خداوند هركس را كه بخواهد در بخشايش خود درمىآورد ، و ستمكاران را عذابى دردناك آماده ساخته است . تفسير ادبى و عرفانى سوره 76 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . اين آيت ، نام جبّارى است كه در ازل به صفت جبروت يگانه و در ابد به صفت ملكوت يكتا است ، پس ازل او ابد و ابد او ازل او است ، احدى ذات و سرمدى صفات است ، در ذات و صفت مانند ندارد و در ساختههاى او بازيچه راه ندارد و در دانش و حكمت او سهو و خطا رخنه نكند و در گفتار و سخن او لغو پديد نايد ، پس آن نام حكيمى است كه كار او با لهو نيست و عليمى است كه در احكام او سهو نه ، و كريمى است كه عمل بندگان را در لوح محفوظ محو و اثبات مىكند . بسم الله : به نام خدائى كه عقلها در جلال و عظمت او خيره و خردها در عالم مشيّت او سراسيمه ، به نام او كه برهان كبريائى او همان كبرياء او است و دليل هستى او همان هستى او است ، بنام او كه : طلب به كشش او و يافت به عنايت او است ، كدام تن بينى نه گداختهء قهر او ؟ كدام دل بينى نه نواختهء لطف او ؟ و كدام جان است نه در چنگال باز عزّت او ؟ كدام سر است نه سرمست شراب محبّت او ؟ كدام چشم است نه منتظر ديدار او ؟ كدام گوش است نه در آرزوى گفتار او ؟ به زاويهء درويشان رو ، تا بينى سوز طلب او ! به كوى خراباتيان شو تا بينى درد نايافت او ! در كليساى ترسايان نشاط جستوجوى او ! در كنشت جهودان آرزوى يافت او ! در آتشكدهء گبران ، درمان درد واماندگى از او است ! دل داده بسى بينم و دلدار يكى * جويندهء يار بىعدد ، يار يكى ! سوره 76 آيه 1 1 - هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ . آيه . بعضى مفسّران گفتهاند اينجا انسان ، آدم است و دهر اشاره به مدتى است كه جسدى بىروح بوده و خداوند در آفرينش وى مهلت افكند ! و علت آن بود كه : ظاهر آدم از گل بود و در گل مهلت نمىبايست ! اما در دل مهلت مىبايست ، چه كه آدم ، در آفرينش اصل بود و باقى مردم فرع او بودند ! و هرچه بود از بهر آدم آفريد ، و آدم را از بهر خود آفريد و فرمود : در نهاد آدم دلى بايد كه مرا شناسد و زبانى بايد كه مرا ستايد و ديدهاى بايد كه مرا بيند و دستى بايد كه جام وصل گيرد و قدمى بايد كه در راه ما رود ، اگر در يك لحظه به وجود آدم قدرت خود را آشكار ساختهام ! و اگر او را سالها در ميان آدميان حشمت و بزرگى او را نمايان كرده باشم ! ازآنروست كه ما حشمت دوستان را آشكار كردن دوستتر از آن داريم كه قدرت خود نمودن ! زهى دولت و كرامت كه از درگاه عزّت روى به آدم نهاد ( كه او را برگزيد ) و او را با هزاران ناز و اعزاز در راه آورد ، و تراز راز بر كسوت او كشيد ! و خال اقبال ( نفخ روح خود ) بر رخسار جمال صفوت او زد ، و خلعت رفعت ( به دست خود آفريدن ) در وى پوشيد و به مقاميش رسانيد كه در صف صفوت بر بساط شهود او را شراب محبّت نوشانيد ! و فرشتگان ملكوت را سجود او فرمود . و با اين همه كرامت كه با وى كرد ، حشمت و مرتبت و منزلت او پديد نيامد مگر آنگاه كه او عصيان ورزيد ، كه فرمود : وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ چون نوازش در وقت اطاعت و موافقت ، دليل كرامت نباشد و نوازش در وقت مخالفت و عصيان دليل بر عزّت و كرامت است ، اين بود كه گناه او را بخشيد !