احمد بن محمد ميبدى
56
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
135 - قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِيِّ وَ مَنِ اهْتَدى . بگو به آنها ، همهء ما و شما چشم مىداريم و انتظار مىكشيم پس به زودى خواهيد دانست كه خداوندان راست كيانند و چه كسانى هدايت شدهاند ؟ تفسير ادبى و عرفانى سوره 20 آيه 124 124 - وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً . آيه . حضرت امام جعفر صادق در مورد اين آيه گويد : كه خدا فرموده : بندگان من اگر مرا شناختند از من دورى و اعراض نمىكنند و كسانى كه از من و از ياد من دورى مىكنند ، آنها را وامىدارم كه به اجناس و الوان دنيوى رو آورند ! پس هركس خدا را شناسد ، در همه حال او را ياد كند ، و از همه يادها جز ياد او اعراض كند ، و هركه او را داند ، پيوسته ذاكر او و بر اداء فرائض و واجبات مواظب باشد ، و هركه در همه عمر يك لحظه از ياد خدا غافل باشد و از ذكر حقّ روى گرداند ، و به ذكر خلق روى آورد ، عروس معرفت و خداشناسى روى از او پوشد و هرگز از آن جمال بهره نيابد ! - اين حال كسى است كه يك لحظه از ياد خدا غافل شود - پس بدا به حال كسانى كه در تمام عمر از ياد خدا غافلند ! از خداوند عالم به سيّد فرزندان آدم خطاب رسيد كه اى مهتر عالم ، من نپسندم كه اعتماد تو در دو جهان جز به ما باشد ، يا بر زبان تو جز ذكر ما رود ، و در دل تو جز مهر ما بود ، همه را بر تو بيرون آريم و دشمن تو گردانيم تا در دو جهان جز از ما تو را ياد نيايد و اول از همه ، خويشان و تبار و نزديكان تو را بيرون آورديم تا چون از آنان جفا بينى بر دوران خود دل ننهى ، و تا چون روى از خلق گردانيدى به خداوند پيوندى . يكى از عارفان بزرگ گويد : هركه به خدا نگرد ، به خود ننگرد ، و هركه ياد او كند ، ياد خود فراموش كند ، زيرا ياد خود و ياد خلق ، تخم غمان است و جز ياد حقّ و حقيقت جمله تاوان است . اگر نه در ازل تو را ياد كردى ، كى تو را زهرهء ياد كرد او بودى ! و اگر نه اينكه خود فرموده : مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم ، كه يا رستى ذكر وى در خواب ديدن ! يا نام او به خاطر گذرانيدن ؟ سوره 20 آيه 127 127 - وَ كَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّهِ . آيه . يتيم ابو طالب چون درآمد ، سفره بيفكند و مردم به اسلام خواند بو جهل و بو لهب و بو سفيان و مانند ايشان ايمان نياوردند و گفتند ، مهتران و خواجگان ننگ دارند كه به دعوت گدايان و درويشان حاضر آيند ولى چون صلاى محمّدى در اقطار و اكناف جهان طوافى كرد ، هرجا سوختهاى بود اجابت كرد . سلمان از فارس ( ايران ) بلال از حبش ، و صهيب از روم رو به راه آوردند و سرگردان در تك و پوى افتادند و عاشقوار روى به حضرت آوردند ، و چون در رسيدند بر سفره نشستند و آفتاب سعادت در آسمان ارادت به كمال رسيد ، بزرگان عرب و گردنكشان قريش درنگرستند ، بىدولتى خود در جنب دولت درويشان و گدايان ديدند ، حسد بردند ، محمّد را گفتند اين گدايان را بران ، تا ما با تو باشيم چون ما را عار آيد كه با گدايان نشينيم ! سرور پيمبران از غايت حرص كه بر اسلام آنان داشت خواست كه آن كار را در پيش گيرد . از حضرت عزّت خطاب رسيد : اى محمّد گرد آزار دلسوختگان مگرد كه كريمان را عادت نبود كه درويشان را از سفره برانگيزانند . اى محمّد ، زندگى اين گدايان به ذكر ما است و آن خواجگان را فرمان مبر كه دل ايشان از ذكر ما تهى است . درويشان را صفت آنست كه خداى را در حال ايستادن و نشستن ياد كنند و عادتشان اين است كه خداوند را هر بامداد و شامگاه مىخوانند ، و سيرتشان اين است كه اگر چيزى دارند ايثار به نفس كنند و ديگرى را بر خود برترى دهند ، ازاينرو است كه خدا ايشان را دوست دارد و ايشان هم خدا را دوست دارند . ولى خواجگان قريش را صفت اين است كه با خدا و فرستاده او به جنگ اندر شوند و عادتشان اين است كه در زمين فساد كنند ! و سيرتشان اين است كه يا تو را بكشند يا زندانى كنند يا از شهر بيرون نمايند ! سوره 20 آيه 129 129 - وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ . آيه . خداوند ، هركه را نواخت ، در ازل به فضل خود نواخت نه به طاعت او ! هركه را انداخت در ازل به عدل خود انداخت نه به معصيت او ! هركه را قبول كند از وى هيچ سرمايه نخواهد ، و هركه را ردّ كند ، از وى هيچ سرمايه نپذيرد !