احمد بن محمد ميبدى
550
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
جهان را سازنده و خلق را نگاهدارنده و دشمن را دارنده ، و دوست را يارىدهنده است . پير طريقت در مناجات خويش مىگويد : الهى ، هرچند ما گنهكاريم تو غفّارى ، هرچند ما زشتكاريم تو ستّارى ، پادشاها ، گنج فضل تو دارى و بىنظير و بىيارى ، سزد كه خطاهاى ما را درگذارى . ( ن ) دوات است و ( قلم ) خامهاى از نور و نويسنده خداوند غفور ، لوح كردار و رفتار مخلوق را با قلم زبرجد و بامداد نور بر دفتر ياقوت نوشت ! لوح كارهاى مخلوق را بامداد فضل بر دفتر لطف در دل آنان ايمان نوشت كه فرمود : ( كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ ) . سوره 68 آيه 2 2 - ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ . آيه . مهتر عالم ، سيّد فرزند آدم ، مرد كار بود ، معتكف درگاه عزّت ، مجاور محلّهء محبّت ، درّى از صدف قدرت برآمده ، آفتابى از فلك اقبال تابيده ، آسمان و زمين به وى آراسته و شب معراج او را گفتند : اى سيّد ، بر اين گلشن بلند بر خرام كه عالم قدس در انتظار تو است ، و جمله فردوسيان عاشق جمال تو ! و آستانهء حضرت ما مشتاق قدم معرفت تو است . سوره 68 آيه 3 3 - وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ . آيه . آن مهتر عالم چون قدم در خلوت ( أَوْ أَدْنى ) بر بساط انبساط نهاد ، خطاب از حضرت جلال آمد كه : درود و رحمت بر تو باد ! امشب ما خزينهء دار سلام را در لشكرگاه سينهء تو نثار مىكنيم و پاداش مىدهيم ، سيّد گفت : ما را از خداوند پرواى خزينه نيست ، آن را بر گدايان امّت ايثار كرديم ! گفتند : اى سيّد ، به آفرينش برون نگر كه همه منتظر جمال توأند ! تا امشب از تو بهرهاى بردارند ، سيّد گفت : در اين مقام كه سعادت ما را فرود آورد ، ما را سر به روضهء رضوان و حجرهء آدم سر فرونيايد ، از حضرت سبحان ندا آمد كه : سوره 68 آيه 4 4 - وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ . آيه . باش تا فرداى قيامت كه علم دولت تو به عرصهء بزرگ برافرازند ، و تو قدم در ركاب براق آورده ، جامهء افتخار پوشيده ، تاج فضل بر سر نهاده ، لواء حمد در دست گرفته ، آدم و هركه دون او است از پيغمبران و وليّان همه در زير علم عزّت تو و رايت قدرت او درآمده و از حضرت عزّت اين ندا و نواخت برآمد كه ( اى محمّد ) : سخن بگو تا بشنويم ، بخواه تا بدهيم ، شفاعت كن تا بپذيريم ، قدر و مقام آن مهتر عالم را موسى دانست كه در آن غيرت از اين عالم بيرون شد و دل بر آن نهاده بود كه خادمى اين مهتر عالم را ميان بندد ، و درگاه مكّه و مدينه را با جاروب عاشقى بروبد ! آرى ، اى جوانمرد ، قدر آن مهتر كه داند و كدام خاطر به بدايت او رسد ؟ پيمبران در برابر او ستارگانى بودند در برابر آفتاب ! چنان كه آفتاب اگر پنهان باشد ستارگان از وى نور گيرند و چون آفتاب پيدا شود آنها همه ناپيدا گردند ! همين گونه پيمبران نور از مصطفى گرفتند و چون او به عالم صورت درآمد ، ايشان همه گم شدند . سورهء - 69 - الحاقه - 52 - آيه - مكى - جزو 29 تفسير لفظى [ آيات 1 الى آخر ] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند دشمنپرور به بخشايندگى و دوستبخشاى به مهربانى . 1 - الْحَاقَّةُ . 2 - مَا الْحَاقَّةُ . 3 - وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ . آن روز جزا ، آن روز بودنى ! چه چيز تو را دانا كرد ( اى محمّد ) كه آن روز چه روزى است و آن كار چه كار است ؟