احمد بن محمد ميبدى
53
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
و شرفشان به درگاه عزّت چنين ، پس حشمت و حرمت و شرف محمّد مصطفى چون است ؟ گوئى در آن مىنگرم كه فردا مصطفى تيلسان شفاعت بر دوش شفقت افكنده و گناهكاران امّت دست در دامن شفاعت او زده و سيّد همىگويد : تا يكى مانده من نروم ! و از حضرت كبرياء ندا رسد كه ( اى محمّد ) چندانكه خواهى مىبخشم ( اى محمّد ) ، سوختگان درگاه ما را گوى ، تهىدست نزد ما آئيد كه ما تهىدستان را دوست داريم . چون فروشندگان دست پر خواهند و بخشندگان دست تهى ! ( اى محمّد ) در ازل همه احسان من ، و در حال همه انعام من ، در ابد همه افضال من . لطيفه : اين سخنان اشارت است به اينكه در درگاه عظمت خداوندى ، به حكم رأفت و رحمت اگر صد سال جفا كنى چون عذر خواهى ، گويد كس را در ميان شفيع مكن ، تا ندانند كه تو چه كردهاى ، آن روز كه مرا شفيع بايد ، من خود شفيع برانگيزانم و شمارهء جفاهاى تو با او نگويم و گرنه شفاعت نكند ! زيرا كه حلم من بارى جفاى تو كشد امّا شفيع بار جفاى تو نكشد ! كرم من عيبهاى تو را پوشد ، امّا شفيع نپوشد . سوره 20 آيه 114 114 - فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ . آيه . كسى كه علوّ كبرياء و مجد و عظمت و سناء خداوند را بدانست ، و اعتقاد كرد ، نشانش آنست كه همه شأنها و قدرها در جنب شأن و قدر الهى پيش نظر او هيچ است و همه جلالها و عظمتها در برابر جلال و عظمت او هيچ در هيچ است ! چه كه همه آنها زوال بيند ، و همه كمالها نقصان و همه دعواها تاوان داند ، زيرا با كمال قادر متعال كس را كمال مسلّم نيست و با جمال او كس را جمال ميسّر نه ! خداوند فرمايد : اگر عزّت طلبى ، تو را در آن نصيب نيست كه عزّت صفت خاص ما است ، ابليس دعوى عزّت كرد و دست در دامن تكبّر زد ، بنگر كه با وى چه كرديم ؟ فرعون خود را در صفت علوّ جلوه داد ، بنگر كه او را چسان به آب كشتيم ! قارون به گنجهاى خود تفاخر كرد و مغرور شد ، بنگر كه چگونه او را به زمين فروبرديم ! بو جهل دعوى عزّت كرد و گفت : در ميان قوم ، من مطاع و عزيزم ! امروز در دنيا به كفر رسيد و فردا در دوزخ به او گويند : بچش اين عذاب دردناك را ! . . . وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ . آيه . مصطفى كه زمين و آسمان را به اقبال او آراستند و خطبهء پادشاهى دو جهان به نام وى كردند ، علم اولين و آخرين در وى آموختند با اين همه منقبت و مرتبت ، او را گفتند : از طلب علم فرومنشين و زيادتى دانش بخواه ، تا بدانى كه لطيفههاى دانش را نهايتى نيست . گفتهاند : بر زبان سيّد پيغمبران محمّد مصطفى برفت كه من داناترين و خدا ترسترين شما هستم ، و البته اين سخن را از روى فروتنى و تواضع گفت ، با وصف اين ، خداوند از او در نگذشت و او را از سر آن دعوى فراداشت و فرمود : بگو پروردگارا ، دانش مرا زياد كن : . . . وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً . آيه . ( اى محمّد ) بر مقام افتقار به صفت انكسار دعا كن و از ما زيادتى علم بخواه ، چه جاى دعوى دانش است ؟ كه دعوى كردن ، خويشتن ديدن است و بنده بايد كه در همه حال الطاف ربّانى را نظاره كند نه نظارهء خود كه هلاك در خويشتن ديدن است ( خدابينى از خويشتن بين مخواه ) . سوره 20 آيه 115 115 - وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ . آيه . تا آخر شرح قصّهء آدم است و عهدنامهء خلافت او ، كه اول با وى خطاب هيبت رفت ، و چون تازيانهء عتاب ديد ، گام در كوى بيم نهاد و زارى كرد ، سپس او را بر زبر لطف نشانيد به عنايت ازلى رسيد . تاج پيغمبرى بر بساط اميدوارى ديد شادى كرد ، آرى ، كارى است رفته ، حكمى در ازل پرداخته ، هنوز آدم زلّت نياورده و لغزش نكرده كه خيّاط لطف ، جامهء توبهء او دوخته و ابليس هنوز در معصيت قدم ننهاده كه قهر الهى ، معجون زهر لعنت وى آميخته . . . . فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً . آيه . خداوند آدم را از خوردن ميوهء درختى معين ممنوع كرد ولى او پيمان خداى را نگاه