احمد بن محمد ميبدى
518
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
سوره 59 آيه 16 16 - كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ . آيه . مثل بيم دادن خداوند به يهودان بنى قريظه مثل همان بيم دادنى است كه به يهود بنى نضير يا به مشركين مكّه رسيد و خداوند مىفرمايد : مثل منافقان يهود در وعدهء كمك دادن به بنى قريظه مانند مثل شيطان است كه وعده به انسان مغرور داد ! و او را به كفر وادار ساخت ! پس از آن گفت : من از تو ( اى انسان مغرور ) بىزارم و از خداى جهانيان مىترسم ! اينك شرح اين داستان : زاهد يهود و ابليس - مفسران نوشتهاند كه اين دو آيت در وصف برصيصا زاهد يهودى آمده و شرح آن چنين نوشتهاند كه : راهبى يهودى برصيصا نام در روزگار فترت بنى اسرائيل صومعهاى ساخته و هفتاد سال در آنجا مجاور شده و خداى را پرستش مىكرد . ابليس ملعون در كار او فرومانده و از گمراه كردن او ناتوان شده بود ! روزى مريدهاى خود را ( شيطانها ) جمع كرد و گفت : كى مرا از اين زاهد كافى است كه او را از راه به در برد ؟ يكى از آن شيطانها گفت : من اين كار كفايت كنم ! و مراد تو را حاصل نمايم . شيطان مريد ، به در صومعه رفت و به سيماى راهبان گفت : من مردى راهبم و عزلت و خلوت مىخواهم ، تو را چه زيان اگر من به صحبت تو بياسايم و در اين خلوتگاه باهم عبادت كنيم ؟ چون برصيصا را عادت در نماز اين بود كه ده روز از نماز بيرون نيامدى و روزهدار بودى و هر ده روز يكبار افطار كردى ! شيطان هم در برابر او به نماز ايستاد و بر نيايش خود بيفزود چنان كه چهل روز در نماز بودى و بعد از چهل روز افطار كردى ! برصيصا ، چون خود را در برابر عبادت او قاصر ديد به او علاقهمند شد ! شيطان گفت : مرا رفيقى ديگر است كه من عبادت تو را از او بيشتر مىدانستم ليكن معلوم شد چنين نيست ، اينك نزد او مىروم ! برصيصا جدائى از او را ناخوشآيند ديد ! شيطان گفت : ناچار بايد بروم ! ولى تو را دعائى بياموزم كه هر بيمار و ديوانهاى را شفا بخشد ! راهب ابتدا نمىپذيرفت و پس از اصرار شيطان و ذكر نفع آن پذيرفت ! شيطان نزد ابليس رفت و گفت : اين مرد را گمراه كردم ! سپس برفت و مردى را ديوانه و جنّزده كرد ، آنگاه به صورت پزشك به درب خانه او رفت و گفت : مىخواهيد بيمارى شما را درمان كنم ؟ آنها پذيرفتند ، شيطان چون بيمار را ديد گفت : درمان اين سخت است و كار من نيست و چارهء او به دست راهبى است كه در اين صومعه است ! و او را معرّفى كرد ، او را نزد راهب بردند و او دعائى خواند و بيمار شفا يافت ! سپس شيطان ، يكى از زنان زيباى يهود را رنجه كرد تا بسان ديوانگان شد و او را سه برادر بود شيطان نزد آنها رفت و گفت : من پزشكم و درمان بيمارى كنم ، چون زن را ديد گفت : كار من نيست و كار راهب اين صومعه است گفتند : شايد راهب نپذيرد ؟ گفت : نزديك صومعهء او جائى بسازيد و زن را آنجا گذاريد و گوئيد اين امانت است به تو سپرديم ! كه در حق او دعا كنى ! آنها چنان كردند و راهب از صومعه بيرون آمد زنى ديد در غايت زيبائى ! و از جمال او در فتنه افتاد ! شيطان او را وسوسه كرد و گفت : كام از او برگير و سپس توبه كن كه درب توبه گشاده و رحمت خداوند فراوان است ! راهب چنان كرد و زن باردار شد ! راهب به خود آمد و از اين كار پشيمان شد و از رسوائى آن ترسيد ! شيطان او را وسوسه كرد كه زن را كشته و پنهان كند تا از رسوائى در امان باشد ! راهب چنان كرد و چون برادران آمدند و خواهر خود را نديدند .