احمد بن محمد ميبدى
488
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
46 - تفسير ادبى و عرفانى سوره 55 آيه 46 46 - وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ . آيه . نعمت باقى و ملك جاودانى و قرب حضرت الهى كسى را سزا است كه در همه حال از عذاب خدا ترسد و هول رستاخيز پيوسته پيش چشم خويش دارد ، ترس و بيم ، چراغ دل است و زمام نفس و رياضت روح و تازيانه حق و حصار دين است . تخم ترس ، شكيبائى است و آب آن ورع ، و ميوهء آن نجات از كيفر است . عارفى گويد : ترس از خدا غير از ترس از مردم است ، كسى كه از مردم ترسد بگريزد ، و كسى كه از خدا ترسد به او بگريزد ! ترس از خدا با شهوت دنيا نسازد ! هركس اسير شهوت گشت ترس از دل او رخت بربست و در دست ديو افتاد تا او را گمراه كند ! آوردهاند كه يحيى بن زكريّا به ابليس رسيد و ديد كه در دست او بندها از هر جنس و رنگ بود ، پرسيد اى شقّى اين چه بندها است ؟ گفت : اين انواع شهوتهاى فرزند آدم است كه ايشان را با آن دربند آورم و بر مراد خويش مىدارم ! پرسيد هيچ بند دارى كه مؤمنان را در حكم خود آرى ؟ گفت : نه ، آنها را از ما نگاه داشتهاند و دست ما به آنها نرسد ! پرسيد هيچچيزى در آنها شناسى كه در آنها طمع كنى ؟ گفت : آرى ، هروقت خوراك سير و پر خورند ساعتى از نماز و ذكر خدا غافل مىشوند ، آنگاه جاى طمع ما است ! يحيى پيش خود با خدا عهد كرد كه هيچگاه غذاى سير نخورد ! بزرگان دين گفتهاند : هركس اندك خورد و به جامهاى از دنيا قناعت كند ، تفكّر در دل وى پديد آيد و از تفكّر حكمت زايد و حكمت چون خون در باطن وى روان گردد ، و آنكس كه غذا زياد خورد ، از تفكّر بازماند ، و دل او سخت گردد ، و سخت دل از خدا دور و به آتش نزديك است ! سوره 55 آيه 62 62 - وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ . آيه . ترسندگان خداى را چهار بهشت است دو بهشت زرّين و دو بهشت سيمين ، درخشان و دلربا ، كه ظرفهاى آن همه از زر و سيم است و ميان آنها و پروردگار مهربان پردهء كبرياء و جلال و عظمت است . آرى ، ترسى از خدا بايد كه روزگار آدمى همه اندوه شود و چون اندوه پديد آيد ، خورشيد محبّت بر دل وى بتابد ، چه كه خداوند دلهاى اندوهگين را دوست دارد ، ولى مردم دنيا قدر اندوه نداشتند و به راه نفس امّاره رفتند و شادى و طرب اختيار كردند ! درحالىكه اگر همگى روى به جهان تفكّر و اندوه نهادى به هرجا كه رفتى ، چشم فرشتگان و روحانيان قدمگاه آنان بودى ! چهرهء ترس و صورت اندوه فردا پيدا آيد كه قيامت بازار خويش را برسازد ، آنگاه هر نفسى كه به ترسى بركشيده باشد نورى گردد و هر قدمى كه به اندوهى برداشته باشد مركبى شود كه مسافت سراى رضوان را با آن بپيمايند . او در آنجا با حقّ در مناجات باشند و بهشت را ياد نيارند ! آنگاه بشارت آيد كه مترسيد و براى هميشه خوش باشيد . اندوه غريبان به سر آيد روزى * در كار غريبان نظر آيد روزى لطيفه : بزرگى را پرسيدند : خداوندا ، با اندوهگنان و ترسندگان چه خواهى كرد ؟ گفت : اگر اندوه براى او دارند و محمل ترس براى او كشند ، هنوز نفس آنان قطع نشده جام رحيق وصال بر دستشان نهند كه بر آن نوشته است : نترسيد و به بهشت جاويد شاد باشيد .