احمد بن محمد ميبدى
483
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
39 - فَيَوْمَئِذٍ لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ . آن روز ، گناه هركس را نپرسند جز از خود او ، نه از آدمى و نه از پرى . 40 - فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ . آيا اين پرسشها را دروغ مىپنداريد ؟ 41 - يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقْدامِ . در آن روز ، بدان و گناهكاران را شناسند ، و آنها را با موهاى سر و پاها گيرند ( و به دوزخ برند ) . 42 - فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ . آيا اين كيفر گناهكاران را دروغ مىدانيد ؟ 43 - هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ . اين است آن دوزخ كه گناهكاران دروغزن مىگرفتند و باور نداشتند ! . 44 - يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ . آنان ميان دوزخ و ميان آب سخت جوشيده مىگردند ! 45 - فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ . پس كدام نعمتهاى پروردگارتان را نااستوار و ناراست مىگيريد ؟ تفسير ادبى و عرفانى سوره 55 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، بنام عزيزى كه اقبال دوستداران بر سر گوى طلب به نعرهء عاشقان تو است ، و در درياى محبّت به سياحت و غوص جويندگان تو است ، و در ميدان بلا به تاختن شيفتگان تو است . آن دل كه تو سوختى تو را شكر آرد * وان خون كه تو ريختى به تو فخر كند اى جمالى ( و اى رحمانى ) كه سوختگان فراق تو ، ثنا و مدح تو را بر دفتر بىنيازى تو به خون حيرت نويسند ، و اى جلالى ( و اى رحيمى ) كه سرگشتگان تو در راه جلال تو منزلهاى حيرت بر فرق دهشت مىگذارند . آن كدام دل است كه آتش خانهء حيرت تو نيست ؟ و آن كدام جان است كه در چنگال باز قهر تو نيست ؟ ماها ، به كدام آسمانت جويم * سروا ، به كدام بوستانت جويم ؟ حورا ، به كدام خانومانت جويم * سرگشته منم كه من نشانت جويم ! لطيفه : اى راه طلب حق ، چه راهى ؟ كه قدمها در تو واله شد ، اى آتش محبّت ، چه آتشى ؟ كه دلهاى عالمى او را هيزم شد ! اى قبلهء ناگزير ، چه قبلهاى ؟ كه هركه روى در تو آورد ، دمار از جانش برآرى . راه طلبت گر آشكارا بودى * هر مرحلهاى ز راه پيدا بودى ! گر راه تو افكنده به صحرا بودى * عشّاق تو زنّار چليپا بودى ! سوره 55 آيه 2 - 1 1 - الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ . آيه . آسان آسان نرسد دست هيچكس به حلقهء درگاه قرآن مگر به توفيق رحمن ، اگر كسى به اين دولت به يارى رحمن رسيدى ، آنكس محمد مصطفى خاتم پيغمبران بودى ! كه جلال و منزلت او را كس دارا نيست و خداوند در حق وى فرمود : خداى رحمان ، محمّد را قرآن آموخت هرچند معلّمان به تعليم همىكوشند و استادان تلقين همىكنند و حافظان درس ، همى روان دارند ، اينها همه اسبابند ، و آموزندهء حقيقى خدا است . زيرا : آدم صفى را دانستى اسمها آموخت كه فرمود : وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها .