احمد بن محمد ميبدى

48

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

89 - أَ فَلا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَ لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً . آيا نمىبينند كه آن گوساله سخن آنها را پاسخ نگويد ؟ و ايشان را نه سود رساند و نه زيان و نه گزند ! 90 - وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِي وَ أَطِيعُوا أَمْرِي . هارون از پيش از بازگشت موسى به آنها گفته بود كه اى قوم : شما به اين كار ( از سوى خداوند ) آزموده شديد و در تباهى و گمراهى افكنده شديد و خداوند رحمن است و بخشنده ( نه گوساله ) پس مرا پيروى كنيد و اطاعت امر مرا بنمائيد . 91 - قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنا مُوسى . گفتند : ما به گوساله‌پرستى مىمانيم تا موسى بسوى ما بازگردد ! ( و همهء آن جماعت جز 12 هزار نفر بقيه يك هفته تمام گوساله‌پرست شدند تا موسى آمد ) . 92 - قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا . موسى گفت : اى هارون چه بازداشت تو را وقتى ديدى آنها گمراه شده‌اند ؟ 93 - أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي . كه بر پى من نرفتى و آنان را باز نزدى ! آيا از فرمان من سركشى كردى ؟ 94 - قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي . هارون گفت : اى پسر مادر من « 1 » ريش و سر مرا مگير من ترسيدم ( چون بازگردى ) گوئى بنى اسرائيل را دو گروه كردى ! و سخن مرا نگاه نداشتى ! 95 - قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ . پس موسى گفت : اى سامرى اين چه كارى بود كه كردى ؟ 96 - قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي . سامرى پاسخ داد : من ديدم آنچه را كه شما نديديد و ندانستيد ، من مشتى از خاك پى ستور جبرئيل برگرفتم و آن را در زر گداخته ريختم و نفس من چنين مرا برانگيخت ( كه آن را خداى تصور كنم ) . 97 - قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً . موسى گفت : پس دور شو كه تا زنده باشى تو را از مردم دورى و جدائى است و تو را وعده‌گاهى است كه خلاف آن نكنى ! و خداى ساختگى خود را كه به او باز نشستى بنگر كه آن را مىسوزانيم تا خاكستر گردد ، آنگاه آن را در دريا پراكنده كنيم پراكندگى كامل ! 98 - إِنَّما إِلهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً . همانا خداى شما همان خداى يگانه است كه نيست خدائى مگر او و دانش او به همه چيز و همه جا رسيده است ! 99 - كَذلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ وَ قَدْ آتَيْناكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْراً . بدين‌گونه ( اى محمّد ) ما داستان گذشته براى تو قصّه مىكنيم و ما تو را از نزد خود ( قرآن ) ياد داديم ( كه پيوسته ما را ياد كنى ) . 100 - مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وِزْراً . هركس از ياد قرآن رو گردان شود ، روز رستاخيز بار سنگينى بدوش دارد ! 101 - خالِدِينَ فِيهِ وَ ساءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ حِمْلًا . و آنان در آن بار گران جاويدند و روز رستاخيز براى آنها بارى بد و گران خواهد بود !

--> ( 1 ) خطاب به ( پسر مادر ) يا از جهت آنست كه از پدر جدا بودند يا از جهت آنكه نام مادر بيشتر عاطفهء محبت را جلب و موسى موى سر و ريش او را رها مىكند .