احمد بن محمد ميبدى
455
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
نه شنيدن نه گفتن ! تو را در آن تاريكىها پديد آوردم و جگر مادر بهسان آينه پيش روى تو بداشتم ، شكل تو در آن پيدا آوردم ، تا هرچه تو را بايست بود ، مادر آن را همىخورد و به تو همىرسيد ! و تو در ناز و راحت بودى و كس را از تو خبر نه ! پس بدانكه : من به آخر همان كنم كه به اوّل كردم ، بينائى و شنوائى و گويائى و گيرائى و روائى بستانم ، آنگاه در لحد نهم و چنان كه در ابتدا جگر مادر را آينه ساختم ، لحد را آينه سازم ، تا همان گونه كه در آنجا راحت و نعمت دنيا به تو همىرساندم و كس را خبر نه ! به آخر راحتى بهشت به تو مىرسانم و كس را خبر نه ! تا بدانى كه من كريم و رحيم و لطيفم . اى بنده من ، چون من خواستم يوسف صدّيق را از دست برادران حسود برهانم سه روز او را در زندان چاه بداشتم ! و چون خواستم كه ملك مصر به او سپارم به سه روز زندان ارزد ! و فرمانروائى كشور مصر به هفت سال زندان مصر ارزد ! و مؤمن موحّد را جمال پدر و مادر به نه ماه زندان رحم ارزد ! و ديدار خداى ازل و ابد به هزاران سال زندان لحد ارزد ! سوره 50 آيه 37 37 - إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ . آيه . اگر صد بار روى در خاك مالى ، و عالم بر فرق سر بپيمائى ، تا آن نقطهء حقيقى كه دل است رفيق اين طاعت نباشد ، همه را رقم نيستى دركشند ! چون بنده به درگاه آيد و راز بگشايد ولى دل همچنان گرفتار كار دنيا ماند ، رقم خذلان بر طاعت او كشند و بر او باززنند ، چنان كه در نماز اگر دل آماده نباشد نماز پذيرفته نمىشود ! دلى كه از بند بندگى ديگرى رهائى يافت ، آن دل مر حق را يكتا باشد . نه رنگ رياى مردم دارد و نه گرد خودنمائى بر وى نشيند ، و هركه مخلصتر ، به حق نزديكتر و هركه به حق نزديكتر ، لرزانتر است ! مقربان حضرت و ملازمان درگاه پيوسته در هراس باشند و همواره در كشتى خطرند كه فرمود : مخلصان را خطرى بزرگ است ! و آنكه ترسش به خدا بيشتر ، راستىگوئىاش به پيغمبر او بيشتر ! كه : إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ همانا ، دانشمندان از خداى ترسند ! نزديكان را بيش بود حيرانى * كايشان دانند سياست سلطانى چنان كه وزير پادشاه پيوسته از مراقبت سلطان هراسان باشد زيرا سينهء وزير خزانهء اسرار پادشاه است و مهر خزانه شكستن خطرناك بود ! حذيفهء يمانى ، صاحب راز رسول خدا بود گفتا ، روزى شيطان را ديدم كه مىگريست ! پرسيدم اى ملعون ، اين ناله و گريه از چيست ؟ گفت : از دو چيز : يكى آنكه درب لعنت به روى ما گشاده و ديگر آنكه دل مؤمنان به روى ما بسته ! هروقت قصد درگاه دل مؤمن كنم به آتش هيبت سوخته كردم . داود را وحى آمد كه : اى داود زبانت دلّالى است كه بر سر بازار دعوى او را در صدر ملك دين جاى نيست و آنجا جاى دل است كه از آن بوى راز احديّت و ازليّت آيد ! يوسف عزيز مصر ، برادران را گفت : رخت برداريد و به وطن و قرارگاه خود بازگرديد ، كه از دلهاى شما بوى مهر يوسفى نمىآيد - اينها است سرّ آن آيت كه در بالا گفته شد . سوره 50 آيه 41 41 - وَ اسْتَمِعْ يَوْمَ يُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ . آيه . يعنى اى محمّد ، گوشدار ، منتظر صيحهء رستاخيز و هول قيامت باش ، آن روز كه اسرافيل از صخرهء بيت المقدس ندا كند كه : اى استخوانهاى