احمد بن محمد ميبدى
43
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
سوره 20 آيه 40 40 - وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً . آيه . اى موسى تو را در كورهء بلا برديم و به اخلاص نهاديم ، تا در دلت جز مهر ما و بر زبانت جز ذكر ما نماند و آن بلاها كه بر سر وى نشست : اوّل : كه وى را زادند متوارى زادند ، در خانهاى بىچراغ و تاريك بينوا و بىكام ، از بيم فرعون كه مادر را نمىبايست پسر باشد ، كه پسران را مىكشت ! بلاى دوّم : ناچار او را در تابوت ( صندوق چوبى ) كرده به دريا ( رود نيل ) افكندند كه منزل اوّلش دريا بود ، دوّم شمشير و ديدار دشمن كه فرعون امر به كشتن او داد ! سوّم بيم از قبطيان كه يكى از آنها را كشته بود ! بلاى سوّم : پس از آن بگريخته نگران و دل آشفته و جان حيران ، پاى برهنه ، شكم گرسنه ، هيچ نمىدانست كجا مىرود ؟ تا رسيدن به مدين كه به مزدورى شعيب پيغمبر درآمد و از سر سوز و محنت پىدرپى گفت خدايا : به هر كوئى مرا تا كى دوانى ؟ * زهر زهرى مرا تا كى چشانى ؟ به رود اندازى اوّل اين رهى را * پس آنگه در برِ دشمن نشانى وزان پس افكنى او را به غربت * به مزدورى شعيب و بر شبانى شبانى را كجا آنقدر باشد * كه تو بىواسطه او را بخوانى پس او را آورى بر طور سينا * هزاران تو سخن با وى برانى و گر گويد ز تو ديدار خواهم * جواب آيد كه موسى لنترانى سوره 20 آيه 41 41 - وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي . آيه . خداوند ، موسى را اينچنين در بلاى لطفآميز مىداشت و به زخم شفقتآميغ مىپيراست و به انواع بلاها مىشست . آن همه از چه بود ؟ از آنكه گفت : اى موسى ، تو را بگزيدم براى خويشتن ! و از آن جهت بود كه سر برادر را گرفت و او را به قهر و خشم كشيد و خداوند به او نگفت چرا چنين كردى ؟ الواح تورات را بر زمين زد ، به او نگفت چرا زدى ؟ آرى در پشت پردهء دوستى كارها رود كه آن همه بيرون از پردهء دوستى تاوان بود ! و در پناه دوستى ممكن باشد . سوره 20 آيه 44 44 - فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى . آيه . خداوند چون موسى را مأمور فرعون كرد به او فرمود : اى موسى ، سخن مرا بشنو ، سفارش مرا بپذير ، پيمان مرا نگاهدار ، من امروز تو را مقامى دادم ، كه براى هيچ بشرى ميسّر نيست ، تو را به خود نزديك كردم ، تا سخنم را شنيدى ، پس به رسالت از سوى من به فرعون برو ، كه در شنوائى و در ديد من هستى ! تو نيروى بزرگى هستى از جانب من ، كه به سوى فردى ضعيف مىروى كه نعمتهاى من او را مغرور كرده و از مكر و خشم من ايمن مانده ، منكر خدائى من شده و پندارد كه مرا نمىشناسد ! به عزّت و جلال خودم سوگند كه اگرنه اين بود كه ميان خود و مخلوق حجّت و عذرى قرار دادهام ، چنان بر او خشم مىگرفتم كه آسمانها و زمين و كوهها و درياها به خشم آيند ، اگر به آسمان فرمان دهم او را سنگ باران كند ، اگر به زمين فرمان دهم او را در خود فروبرد ، اگر به كوهها امر دهم او را هلاك كنند ، اگر به درياها امر كنم او را غرق نمايند ! ليكن همهء اينها را آسان گرفتم ، چه حلم من وسيع است و جز من بىنياز ، هيچكس نيست ، پس تو پيغام مرا به او برسان و او را با زبان نرم به پرستش من بخوان و از كيفر و خشم من او را آگاه كن ، و بگو عفو و بخشش من ، بر خشم و عقوبت من سبقت و برترى دارد ، بگو تو مدتها گناه و نافرمانى مرا كردى و من آسمان را از باريدن و زمين را از روئيدن براى تو باز نداشتم اين همه را با زبان نرم و شيرين بگو ، باشد كه به خود آيد و پند گيرد و متنبّه گردد . تفسير لفظى [ آيات 55 الى 73 ] 55 - مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى . شما را از زمين آفريديم ، و به زمين برمىگردانيم . و دوباره شما را از زمين ( در روز رستاخيز ) بيرون مىآوريم . 56 - وَ لَقَدْ أَرَيْناهُ آياتِنا كُلَّها فَكَذَّبَ وَ أَبى . ما همه نشانيهاى خويش توسّط موسى به فرعون نموديم ، او دروغ دانست و از آن سر باززد .