احمد بن محمد ميبدى
419
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
نهاد آدمى صدف گوهر دل است و دل صدف گوهر سرّ ، و سرّ صدف گوهر نظر حق است ! تو گوئى خاك سبب خرابى است ، مىگويم كه گفتهاند : خراب وطن حقّ است ، تو گوئى وطنى مجهول است ! من مىگويم وطن مجهول جاى گنج پادشاهان است كه عزيزى گفته : دين ز درويشان طلب ، زيرا كه شاهان را مُدام * رسم باشد گنجها ، در جاى ويران داشتن سوره 46 آيه 3 3 - ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ . آيه . آسمانها و زمين را كه آفريدم و موجودات كه از عدم به وجود آوردم ، همه را آفريدم تا تو ( اى بندهء من ) حق خداوندى و كردگارى ما را بشناسى ، و به حكم بندگى ، فرمان ما را گردن نهى . اى جوانمرد بندگى كردن كارى بس آسان است ، اما بنده بودن كارى سخت بزرگ است ! ابليس ملعون صد هزار سال بندگى كرد ولى يك دم نتوانست بنده باشد ، پس بايد خار اختيار در مجارى اقدار ، از قدم گام خود ببايد كند ! و در تصريفهاى ربّانى دست از تدبيرهاى بشرى ببايد شست ! و در زير بار حكم الهى ، ستايشگر بايد بود و حظّ نفس بهره طلب را فداى باقى كارها بايد كرد تا به مقام بندگى رسى و بنده شوى ! ( بو على سياه ) گفت : آنكس كه خدا را به بهره و نصيب پرستد ، بندهء نصيب است نه بنده او ! اگر تو را گويند بهشت خواهى يا دو ركعت نماز ؟ بنگر تا بهشت اختيار نكنى و نماز اختيار كن ، كه بهشت نصيب تو است و نماز حق خداوند است ، چه هركجا كه پاى نصيب و بهره در ميان آيد ، اگرچه كرامت باشد همانا كمينگاه مكر است ! ليكن گزاردن حقّ خداوند بىغائله و بىمكر است . در داستان موسى و خضر خوانده يا شنيدهايد كه موسى چون به ديدار خضر رسيد و با او به راه افتاد دو بار به وى اعتراض كرد ( يكى شكستن كشتى و ديگرى كشتن يك جوان ) چون در هر دوپاى ، نصيب در ميان نبود خضر صبر و شكيبائى كرد ! اما اعتراض سوم ( كه ديوارى را از افتادن نگاهداشت ) چون موسى گفت چرا دستمزد نگرفتى ؟ و اينجا پاى نصيب در ميان آمد ، او را گفت هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ و از هم جدا شدند ! تفسير لفظى [ آيات 20 الى 35 ] 20 - وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ . آن روز كه آتش به كافران بنمايند و آنان را فرا آتش دارند ، به آنها گويند همهء خوشيهاى خويش را در زندگانى دنيا ببرديد ! و از آن برخوردار شديد ، پس امروز شما را عذاب خوارى پاداش دهند ، به سبب گردنكشى كه به ناحق در زمين مىكرديد ! و به سبب آنكه فاسق بوديد و از اطاعت خداوند بيرون شديد ! 21 - وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ . ياد كن ( اى پيغمبر ) هود برادر قوم عاد را كه قوم خود را در ريگستانهاى يمن آگاه كرد و پيش از او هم پيغمبرانى آگاهكننده بودند و از پس آنها هم بودند و گذشتند . و هود گفت : جز خداى يگانه را نپرستيد كه من از كيفر روزى بزرگ براى شما مىترسم !