احمد بن محمد ميبدى
404
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
28 - كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ . بدينگونه ، آنها كه آراسته و ساختهها از ايشان بازماند به قوم ديگر داديم كه وارث آنها شدند . 29 - فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِينَ . نه آسمان و نه زمين به آنها گريست و نه آنان را مهلت ( درنگ ) دادند . 30 - وَ لَقَدْ نَجَّيْنا بَنِي إِسْرائِيلَ مِنَ الْعَذابِ الْمُهِينِ . و ما فرزندان اسرائيل را از عذاب خوارىآور رها ساختيم . 31 - مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفِينَ . از عذاب و آزار فرعون كه او برترىدارنده بود از ميان گروه گزافكاران ! تفسير ادبى و عرفانى سوره 44 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . بنام خدائى كه ذكر او آئين زبان ما ، و مهر او قوّت قلب ما ، و نظر او شاهد جان ما است و ياد او راحتى روح ما ، مبارك آنكس كه مونسش نام اوست ، و عزيز آنكس كه همراهش راه او است ، شاد آن دل كه در آن مهر اوست ، آباد آن زبان كه بر آن ذكر اوست ، آزاد آنكس كه وى دربند اوست ، بزرگوار آن نفس كه بر اميد ديدار اوست . پير طريقت گفت : خدايا ، يادت چون كنم كه من خود همه يادم ، من خرمن نشان خويش فرا باد نهادم ، الهى ، در يافتن خود يارى و يادگارى ، معنى دعوى صادقانى ، فروزندهء نفسهاى دوستانى ، آرام دل غريبانى ، چون در ميان جانى ، از بىدلى مىگويم كه كجائى ؟ جان را زندگى مىبايد تو آنى ، به خود و از خود ترجمانى ، به حقّ تو بر خودت كه ما را در سايهء غرور ننشانى و به عزّ وصال خود رسانى . آمين . جان و جهانم توئى و گرت نبينم * يكسره بد باد روزِ جان و جهانم سوره 44 آيه 3 - 2 - 1 1 - حم . 2 - وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ . 3 - إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ . اين شب مبارك به گفته بيشتر مفسّران . شب نيمه شعبان است و آن را مبارك خوانند از بهر آنكه پرخير و پربركت است ، همه شب داعيان را اجابت است و سائلان را عطيّت ، مجتهدان را معونت و مطيعان را مثوبت ، عاصيان را اقالت است و محبّان را كرامت ! همهء شب درهاى آسمان گشاده ، بهشتها درها را باز نهاده ، ساكنان خلد بر كنگرهها نشسته ، ارواح پيغمبران و شهيدان به طرب آمده ، همهء آن شب نسيم روح ازلى از جانب قرب به دل دوستان مىدمد ، و باد كرم از هواى فردانيّت بر جان عاشقان مىوزد ، و از دوست خطاب مىآيد كه : آيا سائلى هست كه من او را عطا كنم ؟ آيا آمرزش خواهى هست كه من او را بيامرزم ؟ - اى درويش ، بيدار باش در اين شب كه همهء بساط نزول بيفكنده و گل وصال جانان در باغ رازدارى شكفته ! نسيم سحر مبارك بهارى وارميده ، و پيغام خداوند به رازى عجيب و شگفتآور اين سخنان را مىگويد : كسى كه ما را شناخت چگونه با غير ما آرام گيرد ؟ و كسى كه ما را يافت چگونه با ديگرى پردازد ؟ كسى كه رنگ و بوى وصال ما و ياد ما دارد ، چگونه دل در رنگ و بوى اين جهان بندد ؟