احمد بن محمد ميبدى
369
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
كنند جاى آنها آتش است و اگر خشنودى خواهند از آنان خشنود نشوند ! تفسير ادبى و عرفانى سوره 41 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . شنيدن نام خدا موجب هيبت و هيبت سبب فنا و غيبت است و شنيدن نام رحمن موجب حضور به حضرت و حضور سبب بقا و قربت است . يكى به شنيدن نام اللّه در كشف جلال مدهوش ، و يكى به شنيدن نام رحيم در بسط جمال بىهوش است و اللّه اخبار از قدرت او بر ابداع است . سوره 41 آيه 1 1 - حم ، - حاميم ، نام قرآن است ، حا و ميم حرفهاى سخن خدا است كه مىفرمايد : كردنى همه كردم ، راندنى همه راندم ، برگزيدنى همه برگزيدم ، پذيرفتنى همه پذيرفتم ، برداشتنى همه برداشتم ، افكندنى همه افكندم ، آنچه خواستم كردم ، و آنچه خواهم كنم ، آن را كه پذيرفتم بدان ننگرم كه از او جفا ديدم ، بلكه عفو كنم ، و درگذرم . پير طريقت گفت : الهى ، همه عالم تو را مىخواهند ، تا تو كرا خواهى ؟ بنازد كسى كه تو او را خواهى كه اگر بماند تو او را در راهى . اى جوانمرد : آن را كه خواست در ازل خواست ، و آن را كه نواخت در ازل نواخت ، كارها در ازل كرده و امروز مىنمايد ، سخنها در ازل فرموده و امروز مىشنواند ، خلعتها در ازل دوخته ، و امروز مىپوشاند . نيز گفت : بندهء من ، تو مرا امروز مىدانى ، من نه امروزىام ، دانش تو امروز است ورنه من قديمم ، دير است كه من با تو راز گفتم ، تو اكنون مىشنوى ، شما اطفال عدم بوديد كه لطف قديم كار شما را مىساخت . سوره 41 آيه 2 2 - تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . اين قرآن فرستادهء آن خدا است كه نامش رحمن و رحيم است ، رحمن است به نعمت ، رحيم است به عصمت ، رحمن است به تجلّى ، رحيم است به تولّى ، چون درياى رحمت موج كرامت و مغفرت زند ، جمله زلل و معاصى منعدم و متلاشى گردد ! زيرا كه زلّت صفت ( نبود پس شد ) است و رحمت صفت ازل و ابد است كه بوده و خواهد بود ! سوره 41 آيه 6 6 - قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ . خداوند به اين آيت ، مصطفى را تواضع آموخت و او را بر تواضع داشت كه بنده را هيچ زينتى زيباتر از زينت فروتنى نيست و بر قامت خاك هيچ جامعهاى راستتر و رساتر و نيكوتر از لباس خشوع نيست . پيغمبر رحمت به اين خطاب چنان متأدب شد كه به عيادت بيمار مىرفت ، تشييع جنازه مىكرد ، بر الاغ سوار مىشد و دعوت بردگان را مىپذيرفت . هرچند سيّد دو جهان ، منشور تقدّم و مزيّت در آستين كمال داشت و خال اقبال بر رخسار جمال ، و در شب معراج ، فرشتگان مقرب پيش براق حضرتش چاكروار ايستاده و با اين همه كمال و جلال و حشمت و مرتبت ، در كوى تواضع چنان بود كه گفتيم بر خركى سوار مىشدى و اگر غلامى او را خواندى اجابت كردى . مركب شب معراج و مركب روز جنگ بنى قريظه هر دو مركب بود اما راكب در دو حالت يك صفت و يك همّت و يك نيّت و يك ارادت داشت ! اگر بر براق بود در سرش نخوت نبود و اگر بر حمار بود بر رخسار عزّتش غبار مذلّت نبود ! سوره 41 آيه 9 9 - قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ . هركه اعتقاد كرد كه آفريدگار جهان و جهانيان ، خداى يگانه و يكتا و در كمال قدرت بىهمتا است و داند كه بشريّت محلّ عجز و سرمايهء ضعف است دامن از مخلوقات بازبرد و دل از معلومات و مرسومات برگيرد و كار خود يك سره به او تفويض كند ، و علاقهها و خلقها را