احمد بن محمد ميبدى

25

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

سوره 19 آيه 2 2 - ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا . آيه . اين است نثار رحمت حقّ بر بندهء خويش ، اين است غايت لطف و كمال كرم كه به مهربانى خويش نمود ، رحمتى كه گمان به وى راه نبرد ، لطفى كه انديشه در وى نرسد ، رحمتى و عطائى بفضل الهى ، به عنايت ربّانى ، نه به عبادت و كسب بندگى ، هرچند بنده به معصيت مىكوشد ، نعمت خود بر وى مىريزد ، اين است كه آن پير طريقت گفت : صبح مىكنم درحالىكه در من آن‌قدر نعمت خدا است كه بواسطهء زيادى گناه از شمارهء آن ناتوانم و نمىدانم بر نعمت‌هاى زيبا و مسرّت‌بخش سپاسگزارى كنم يا بر زشتيهاى شرم‌آورم كه پوشيده است ! آورده‌اند كه زاهدى در روزگار گذشته در صومعه‌اى سالها عبادت كرد ، پس هوا و هوس بر او غلبه كرد ، و معصيتى بر او برفت و پس از آن پشيمان شد خواست كه به محراب عبادت باز شود ، چون قدم در محراب نهاد ، شيطان بيامد و او را گفت : اى مرد شرم ندارى كه چنان كارى كردى ، و اكنون به حضرت صاحب جلال مىآئى ؟ خواست كه او را از حقّ نوميد گرداند تا نوميدى سبب زيادى گناهان او شود ! ناگاه ندائى شنيد كه مىگويد : بندهء من ، تو از براى منى و من از براى تو ، به فضول بگو تو چه دارى و چه‌كاره‌اى ؟ سوره 19 آيه 3 3 - إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا . آيه . نشان اجابت دعا ، ثبات و استقامت بر دعا است ، چون بر دعا ثبات كردى ، اگر از اجابت كه نصيب تو است محروم ماندى ، به عبادت كه حق خداوند است مشرّف گردى ، و اين قدم وراى آن قدم است و اين مقام بهتر از آن مقام ! كه پيغمبر فرمود : دعا عبادت است . و بدان كه در دعا اضطرار بايد كه خداوند مىفرمايد : آيا چه كسى جواب مضطرّ را مىدهد وقتى كه او را مىخواند ؟ - استغاثه بايد كه مىفرمايد : هنگامى كه بسوى خداوند استغاثه مىكنيد - تضرّع بايد كه مىفرمايد : خداى خود را از روى تضرّع و در پنهانى بخوانيد - رغبت و رهبت بايد كه مىفرمايد : ما را از روى رغبت و رهبت ، ميل و ترس ، مىخوانند - دعا پيوسته بايد كه مىفرمايد : پروردگار خود را هر بامداد و شام مىخوانند - آرزوى اخلاص بايد كه مىفرمايد : او را خالصانه بخوانيد . لطيفه : بنده چون شرائط دعا بجا آرد ، مرغى ماند كه در قفس است و سحر به بانگ آيد ، پس خداوند عارفان و عابدان را به وجود آورد و دنيا را قفس ايشان ساخت و مصالح و منافع در دنيا براى آنها آماده ساخت و كارهاشان راست كرد ، آنگاه فرمود : در سحرگاه استغفار مىكنند و بنده به عجز خود در سحر مىزارد و مىخروشد و حقّ به لطف مىشنود و مىنيوشد . سوره 19 آيه 4 4 - قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً . آيه . از روى اشارت بر ذوق جوانمردان طريقت ، اين كلمات دعوى پختگى است كه از نهاد زكريّا بيامد ، جلال عزّت احديّت دعوى وى را بر محك بلا زد تا سرّ معنى در آن دعوى پديد آيد ، و آن بلاها كه از قوم خود ديد بسبب اين بود . زكريّا چون بلا روى به وى نمود پناه به درخت برد ، غيرت درگاه عزّت در رسيد ، ريشهء تيلسان وى بيرون بماند و نشانى شد تا قوم وى بدانستند كه درخت پناه‌گاه وى شده ، آنگاه ندا آمد اى زكريّا اكنون پشت به درخت دادى و آن را پناه‌گاه و تكيه‌گاه خود ساختى ، بنگر تا چه بلا بر تو گماريم ، قوم او ارّه بر نهادند و او را با درخت به دونيم كردند ، تا عالميان بدانند كه هر آن‌كس كه پناه به غير حقّ برد ، اژدهاى غيرت حقّ دمار از روزگار او برآرد . سوره 19 آيه 5 5 - وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي . آيه . زكريّا از خداوند فرزند خواست و حقّ تعالى دعاى وى را اجابت كرد و او را فرزندى شايسته بداد ، و نام او يحيى پيغمبر بنام گرديد ، و آنگاه به مسجد بيت المقدس شد ، احبار و رهبان را ديد ، پشمينه‌ها پوشيده و كلاه‌هاى صوف بر سر نهاده و خويشتن را بر ستونهاى مسجد بسته ، با اين رياضت و مجاهدت خداى را عبادت مىكردند ، يحيى چون اين را ديد به خانه شد و به مادر گفت : براى من پشمينه ساز تا درپوشم و با احبار و رهبان در مسجد خداى را عبادت كنم ، مادر گفت : نخست بايد از زكريّا پيغمبر خدا پرسم و از او دستور خواهم چون حال با زكريّا گفت ، يحيى را بخواست و گفت : اى فرزند من اين چه آرزو است كه تو را خاسته ، تو كودكى نارسيده ، روزگار رياضت و مجاهدت نايافته ، يحيى گفت : اى پدر به كودكى من چه بسته !