احمد بن محمد ميبدى

19

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

سوره 18 آيه 80 80 - وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ . آيه . آن غلام كه خضر او را كشت و موسى بر او انكار كرد ، اشارت است به آرزوها و پنداشت‌ها كه در ميدان رياضت و كورهء مجاهدت از نهاد مرد سر برزند ، خضر گفت : ما را فرموده‌اند تا هرچه نه نسبت ايمان است ، سرش به تيغ غيرت برداريم كه نتيجهء پنداشت چون در پنداشت خويش به بلوغ رسد ، كافر طريقت گردد ، ما خود در عالم بدايت راه كفر بر او زنيم تا به حدّ خويش بازرود . سوره 18 آيه 82 82 - وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ . آيه . امّا ديوار كه آن را عمارت كرد ، اشارت است به نفس مطمئنّه ، چون ديد كه در كورهء مجاهدت پاك و پالوده گشته و نيست خواهد شد گفت : اى موسى مگذار كه نيست گردد كه او را بر آن درگاه حقوق خدمت است ، عمارت ظاهر او و مراعات باطن او فرض عين است و در زير خزانه‌هاى اسرار ازل و قدم نهاده‌اند ، اگر اين ديوار نفسانى پست شود خزينهء اسرار ربّانى بر صحرا افتد و هر بىقدر و ناكسى در وى طمع كند . و سرّ اين كلمات آنست كه گنج حقيقت را در صفات بشريّت نهاده‌اند و اطوار طينت درويشان پردهء آن ساخته ، همان است كه آن جوانمرد گفته : دين ز درويشان طلب ، زيرا كه شاهان را مدام * رسم باشد گنجها در جاى ويران داشتن گويند : وقتى خضر گفت : من اراده كردم كشتى را معيوب كنم و انفراد در اراده را اظهار داشت محض رعايت ادب بود كه اراده را به خود نسبت داد ، و در مورد كشتن غلام چون كشتن كافر و رعايت مؤمنان در نظر داشت ، گفت ما اراده كرديم ( خواستيم ) كه خداوند فرزند بهترى به پدر و مادر كرامت كند و اين هم نيك اراده‌اى بود ! و در مورد ديوار چون ارادهء خداوند بود كه آن گنج تا زمان رشد دو يتيم در امان باشد ، گفت خداوند اراده كرد . عارفى گويد : چون خضر دربارهء كشتى گفت من اراده كردم ، ندا آمد تو كيستى كه اراده كنى اين بود كه بار دوّم گفت ما اراده كرديم و بار سوّم گفت خدا اراده كرد ! ! تفسير لفظى [ آيات 83 الى 110 ] 83 - وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً . از تو از ذو القرنين مىپرسند ، بگو آرى داستان او را بر شما خواهم خواند . 84 - إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً . ما او را در زمين دسترس داديم و از هر چيز او را دانشى و چاره‌اى داديم . 85 - فَأَتْبَعَ سَبَباً . تا بر آن دانش و چارهء راه‌جويان به راه افتاد ! 86 - حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً . تا بر آنجا رسيد كه آفتاب غروب مىكرد و آفتاب را ديد كه در چشمهء گرمى فرورفت و به نزديك آن چشمه قومى يافت . ما گفتيم : اى ذو القرنين يا اين گروه را عذاب كنى يا در ميان آنها راهى نيكو گيرى ؟ 87 - قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً . ذو القرنين گفت : آن كس كه كافر است ما او را عذاب كنيم آنگاه او را نزد خداوند برند تا عذاب كند او را عذابى سخت‌تر و منكرتر . 88 - وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً . امّا كسى كه ايمان آورد و كار نيكو كرد ، او را پاداشى نيكو است و ما از كار خويش و توان خويش با او نيكوئى كنيم . 89 - ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً . پس از آن بر پى چاره ايستاد و توان جست . 90 - حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً . تا بدانجا رسيد كه آفتاب طلوع مىكرد ، آفتاب را ديد بر قومى مىتافت كه ميان ايشان و ميان آفتاب هيچ پوشش نبود ( همه برهنه بودند ) . 91 - كَذلِكَ وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْهِ خُبْراً . همچنين ( مانند اهل مغرب در كفر بودند ) و ما دانا هستيم به آنچه با ذو القرنين بود ، چون همه را ما به او داده بوديم .