احمد بن محمد ميبدى
63
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
يكبار به كوى ما گذر بايد كرد ، * در صنع لطيف ما نظر بايد كرد . گر گل خواهى بجان خطر بايد كرد * دل را ز وصال ما خبر بايد كرد ! بندهء من ، نشانى مهربانى ما آنست كه نخست ما تو را ياد كرديم ، سپس تو ما را ياد كردى ، نخست من تو را خواستم ، پس از ان تو مرا خواستى ! ترا باشد هم از من روشنائى * بسى گردى و پس هم با من آئى ! وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ . . . : شكر گاهى بر ديدار نعمت است و گاهى بر ديدار نعمتبخش ، و بر مشاهدهء ذات او ، اين شكر اهل نهايت است و آن شكر اهل بدايت ، خداوند چون بدانست كه بيشتر بندگان يارائى سپاس ندارند ، كار برايشان آسان كرد و مهين شكر از ايشان فرونهاد و نگفت مرا شكرگزار باشيد بلكه گفت شكر نعمت بجاى آريد و حق آن را بشناسيد ، آنگاه از شناخت حق من و مشاهدهء ذات من نوميد شويد كه آن نه كار آب و گل است و نه حديث جان و دل ! تا كه از دون همتى ما منزل اندر جان كنيم * رخت بربنديم از جان قصد آن جانان كنيم 153 - يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ . . . : هم نداست هم شهادت ، هم تهنيت هم مدحت ، ندائى با كرامت ! شهادتى با لطافت ! تهنيتى بر دوام ، مدحتى تمام - به مذاق اهل عرفان صبر بر سه قسم است : صبر بر نظم و طاعت ، صبر بر بلا و مصيبت ، صبر از گناه و معصيت - صبر بر طاعت صبر اميدواران است صبر بر بلا صبر دوستداران است ، صبر از معصيت صبر ترسداران است ! اميدواران شكيبائى كنند تا به انس خلوت رسند ، ترسداران شكيبائى كنند تا به نور عصمت رسند ، دوستداران شكيبائى كنند كه به نور سلامت رسند . 154 - وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ . . . : اگر شهيدان راه حق كشته شدند نگوئيد مردهاند ، ايشان از ذلّت دنيا به عزّت آخرت رسيدند و چه زيان است كه چون از دنيا بازرستند به وصال مولى رسيدند ! گر من بمرم مرا مگوئيد كه مرد * گو مرده به دو ، زنده شد و دوست ببرد ! زنده او است كه به دوست زنده است نه بجان ، چه هركه به دوست زنده است او است زنده جاودان ! پير طريقت گفت : هركه به تو زنده است هرگز نميرد ، جان در تن اگر از تو محروم ماند چون مرده زندانى است ! زنده به حقيقت كسى است كه با توأش زندگانى است ! 155 - وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ . . . : لطف خداوند است كه هر آيت كه در ان بنده را بيم دهد و سياست نمايد هم پيش يا پس از آن بنده را بنوازد و اميدوار كند چنان كه در اين آيت او را به بلاهاى گوناگون سياست كند آنگاه صابران را بشارت دهد و نوازش كند . مىگويد : بيازمائيم شما را گاه به ترس ، گاه به درويشى ، و گاه به گرسنگى ، گاه به مصيبت ظاهر و گاه به اندوه باطن ، بلاى ظاهر آسانكارى است كه گاه بود و گاه نبود ، تمام اندوه در بلاى باطن است كه هركه به خدا نزديكتر و به دوستى او سزاوارتر و به وصال او شايستهتر ، اندوه او بيشتر است ، چنان كه محمّد مصطفى ، نه بر افق اعلى طاقت داشت و نه بر بسيط زمين قرار ! چونان پروانه در پيش چراغ ، كه طاقت آنكه با چراغ بماند نه ، و چارهء آنكه از چراغ دور ماند نه ! و به زبان حال گويد : در هجر همىبسازم از شرم خيال * در وصل همىبسوزم از بيم زوال ! پروانهء شمع را همين باشد حال * گر نسوزد و گر بسوزد به وصال !