احمد بن محمد ميبدى
61
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِي وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ . بهرجا كه شوى و به هر سوى كه بيرون روى روى خود را فراسوى مسجد الحرام ده و شما امّت محمّد هرجا باشيد روىهاى خويش سوى آن فرا دهيد تا هيچ كس را بر شما حجّت نبود مگر كسانى كه به ستمكارى حجّت جويند ، پس مترسيد از ايشان و از من ترسيد . تا بر شما نعمت خويش را تمام كنم و تا مگر شما به راه راست بمانيد . 151 - كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ . همچنانكه فرستاديم در ميان شما ( كه عربيد ) رسولى از نژاد شما و از شما كه مىخواند بر شما آيات و سخنان ما و شما را رهبرى و پاك مىكند و كتاب من و حكمت بشما مىآموزد و چيزهائى كه هرگز ندانستهايد بشما مىآموزد ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 148 - وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها . . . : خلق را پنج قبله است : عرش ، كرسى ، بيت المعمور ، بيت المقدس و كعبه در مسجد الحرام - عرش قبلهء حاملان است ، كرسى قبلهء كروبيان است ، بيت المعمور قبلهء روحانيان است و بيت المقدس قبلهء پيغمبران است و كعبه قبلهء مؤمنان ، عرش از نور است و كرسى از زر ، بيت المعمور از ياقوت ، بيت المقدس از مرمر و كعبه از سنگ ، اين تعبيرات اشارت است كه اگر بندهء مؤمن نتواند به عرش آيد و طواف كند يا به كرسى شود و زيارت كند يا به بيت المعمور رود و عبادت كند يا به بيت المقدس رسد و خدمت كند ، بارى بتواند كه اندر شبانهروزى پنج بار بدين سنگ روى آرد كه قبلهء مؤمنان است تا ثواب آن همه بيابد ! گويند اين آيت اشارت است به اين امر كه : هر گروهى از ما روى برتافتند و با ديگران الفت گرفتند و براى خود دلا را مىساختند و به دوستى پسنديدند ، شما كه جوانمردان طريقتيد و دعوى دوستى ما داريد ، ديدهء خود را از هرچه جز ما است فروگيريد گر همه فردوس برين باشد ، تا پيرو شريعت محمّد باشيد و حق اقتدا به آن مهتر عالم بگذاريد كه مهتر پيغمبران بود و چشم از همهء كائنات برگرفت و جز درگاه احديّت پناگاهى نديد و تكيهگاهى نهپسنديد ! مردى كه به راه عشق جان فرسايد * آن به كه بدون يار خود نگرايد عاشق به ره عشق چنان مىبايد * كز دوزخ و از بهشت يادش نايد شوريده حالى از سر حال خويش گويد : گر نباشد قبلهء عالم مرا * قبلهء من كوى معشوق است و بس اين جهان با آن جهان و هرچه هست * عاشقان را روى معشوق است و بس عارفى بزرگوار گويد : خداوند مريدان را بمراد خويش رسانيد و هركس را با معشوق خويش نشانيد و حقيقت اين كار آنست كه مردم همه دعوى دوستى حق كردند و هيچكس نخواست كه به درگاه او كسى باشد چنان كه گويد : هركه او نام كسى يافت از اين درگه يافت * اى برادر كس او باش و مينديش از كس پس چون دعوى حق كردند آنان را بر محك ابتلا زد ، و چيزى در ايشان انداخت و آن را قبلهء ايشان كرد تا روى بدان آورند ، در يكى جاهى ، در يكى جفتى ، در يكى شاهدى ، در يكى تفاخرى ، در يكى علمى ، در يكى زهدى ،