احمد بن محمد ميبدى

55

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

[ آيات 135 - 131 ] ( تفسير لفظى ) 131 - إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ . ياد گير و ياد بياور كه خداوند به ابراهيم گفت : رام شو و گردن نه و خويشتن فرا من ده ، گفت گردن نهادم و خويشتن را فرادادم و خود را به خداوند جهانيان تسليم كردم و بيفكندم . 132 - وَ وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ . خداوند ابراهيم را به اسلام سفارش و توصيه كرد و ابراهيم هم پسران خود را وصيت كرد و گفت اى پسران من خداوند دين را براى شما برگزيد و شما نميريد جز آنكه مسلمانان گردن نهاده و خويشتن افكنده باشيد ! 133 - أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ . آيا شما حاضر بوديد آنگاه كه مرگ نزد يعقوب آمد هنگامى كه به پسران گفت : شما بعد از من چه مىپرسيد ؟ گفتند : ما خداى تو و خداى پدرانت كه خداى يگانگى و يكتائى است مىپرستيم و ما او را گردن نهاده و تسليم هستيم . 134 - تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ . آنها گروهى هستند كه رفتند آنچه كردند با خودشان است و شما هم آنچه بكنيد با خودتان است و شما مسئول كارهائى كه آنان كردند نيستند . 135 - وَ قالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ . جهودان گفتند جهود بمانيد و ترسايان گفتند ترسا بمانيد تا به راه راست برويد ، بگو اى پيغمبر به ايشان نه جهود و نه ترسا بلكه ملّت حنيف ابراهيم را برگزينيد كه پاك و موحّد است و هرگز براى خدا انبازى نپذيرفته است ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 131 - إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ . . . : چون خليل در روش آمد از حضرت عزّت فرمان آمد كه اى ابراهيم هركه ما را خواهد ، جمله بايد ما را بود ، و تا مرادهاى بشرى و هوسهاى نفسى با تو مانده از رنج كوشش به كشش نرسى ! ما را خواهى ، مراد ما بايد خواست * يك‌باره ز پيش خويش بربايد خاست ! خليل گفت : خداوندا ابراهيم را نه تدبير مانده نه اختيار ، اينك آمده به قدم افتقار بر حالت انكسار تا چه فرمائى ؟ خود را بيفكندم و كار خود به تو سپردم و به همگى به تو بازگشتم ، فرمان آمد اى ابراهيم دعوى بس شگرف است ، و هر دعوى را معنى بايد و هر حقّى را حقيقتى بايد ، اكنون آمادهء آزمايش باش ! او را به غير خويش و جزء خويش و كل خويش امتحان كردند . آزمايش اول : ( در مورد غير خود ) گفتند از هزارها گلّهء گوسفند كه با گلّهء سگ با قلّاده‌هاى زرّين است دل بردار و همه را در راه خدا خرج كن ، خليل همه را در باخت و هيچ چيز نگذاشت و چون همهء آنها در راه حق بخشيده بود آن پيوندها استوارتر گشت ، و عشق و افلاس بهم پيوست !