احمد بن محمد ميبدى
539
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
هم مانندى جدا و در ضمانها باوفا ، هركه اين كلمهء شهادت بگفت و مهر توحيد بر دل نهاد ، در سراپردهء عزّت اسلام آمد . امّا همىدان كه سراپردهء اسلام را جز در صحراى تقوى نزنند كه فرمود : مرا بپرهيزيد . و حقيقت تقوى پاكى دل است از هرچه سواى حق باشد و همان گونه كه بر مردم مسلمان شدن واجب است تقوى نيز واجب است ، زيرا دين را كه بنا نهادند بر تقوى نهادند و هركس صاحب ولايت شد به تقوى شد كه فرمود : اولياء خدا همان متّقيانند . شرائط تقوى : شرط اوّل در تقوى آنست كه پاسبان دل خود باشى و سه چيز را بجا آرى : خويشتن را با دست امان ندهى ، از هر چيز ناپسند بپرهيزى ، و يك لحظه از حق غافل نباشى ! رحمت حق بر آن جوانمردان باد كه : از خدمت حقّ به شغل خلق نپرداختند ، هر جزئى از اجزاء بدنشان به نوعى از خدمت مشغول ! و همهء اوقاتشان اندر مراعات حقوق حقّ مصروف ، نه از ايشان عضوى براى خدمت خلق فارغ ! و نه وقتى از ايشان براى دشمنى با خلق ضايع ! لطيفه : بزرگى را پرسيدند : خداى را دوست دارى ؟ گفت : آرى دارم ، گفتند : دشمن خدا را كه ابليس است دشمن دارى ؟ گفت : ما را از محبّت حقّ چندان شغل افتاده كه با دشمنى ديگرى مجال فراغت و پرداخت نيست ! 6 - وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ . آيه . قومى را جمال در مال است و قومى را جمال در احوال ، توانگران از تماشاى اغنام و احشام و دارائى خويش صبح و شام جمالآرائى مىكنند و درويشان جاه و جلال خود را در وصال مولى مىدانند . توانگران كه جمال خود را در مال دانند از دو حال بيرون نيست يا مال حلال است يا مال حرام ، اگر حلال است محنت ، و اگر حرام است لعنت ! پرهيزكار زنى از كاروان در سفر حجّ منقطع شد ، و از باديهء حيرت زير مغيلانى فروآمده و سر به زانوى حيرت نهاده بود ، ناگهان از هواى عزّت ندائى شنيد كه : اى بندهء من تو مىترسى درحالىكه من با توأم ! لطيفه : در شب معراج آنچه مالومنال بود فداى قدم مصطفى كردند و او بدانها ننگريست ! و افتخارش اين بود كه مىگفت : روزى كه سيرم تو را حمد مىكنم و روزى كه گرسنهام تو را شكر مىكنم ! 9 - وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ . آيه . راه راست و پسنديده آنست كه بسوى حقّ مىشود و بر حق گذر دارد ، و آن راه به سه چيز مىتوان بريد و پيمود : نخست - علم ، دوّم - حال ، سوّم - عين . علم بىاستاد درست نيايد ، حال بىموافقت راست نيايد ، عين تنهائى است كه با علاقه نسازد ! پس در علم ترس بايد و در حال اميد و در عين استقامت بايد باشد . پير طريقت گفت : هيچكس اين راه را نبريد تا سه چيز بهم نديد : از سلطهء نفس رسته ، دل با مولى بسته ، و سرّ به اطّلاع حق آراسته ! [ آيات 29 - 10 ] ( تفسير لفظى ) 10 - هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَكُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ . اوست خدائى كه فروفرستاد آب از آسمان كه شما از آن مىآشاميد و از آن درخت گياه مىپروريد و چهارپايان خود دران مىچرانيد . 11 - يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخِيلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ . مىروياند براى شما كشتزار و زيتون و خرما و انگور و هر نوع از ميوههائى ، كه در آن نشانى براى گروهى است كه فكر مىكنند و نيروى تفكّر دارند . 12 - وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ . خداوند شب و روز آفتاب و ماه و ستارگان را به فرمان خود مسخّر شما قرار داد كه در آن نشانهائى است ( از يكتائى او ) براى گروهى كه دريابند و خردمند باشند .