احمد بن محمد ميبدى

479

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

39 - يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ . اى دو هم زندانى من ، آيا خداوندان پراكنده بهترند با خداى يكتا و يگانه و فروشكننده ؟ 40 - ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ . آنچه جز خداوند مىپرستيد تنها نامهائى هستند كه شما و پدرانتان آنها را نام گذارده‌ايد ، و خداوند براى آن پرستيدگان هيچ‌گونه حقى و سلطه‌اى فرونفرستاده و هيچ حكمى نيست مگر براى خداوند يگانه ، كه فرمود : نپرستيد مگر او را ، اين است دين راست و استوار ، لكن بيشتر مردم نمىدانند . 41 - يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ . اى دو غلام هم زندانى من ، اما يكى از شما خواجهء خويش را ساقى باشد ( و او را بنوازد ) اما ديگرى بردار كند پس مرغان از سر او خورند ! اين است حكم رانده شده در آن دو خواب كه شما تأويل آن از من خواستيد . 42 - وَ قالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ . يوسف به آن غلامى كه دانست او رستنى است گفت : مرا نزد خداوند خويش يادآور ، پس شيطان او را وادار به فراموشى كرد و او را به ياد خواجهء خويش نياورد ( مصلحت خدائى ) و در نتيجهء آن فراموشى ، چند سال يوسف در زندان بماند ( تا پخته‌تر شد ) . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 33 - قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ . آيه . از آنجا كه اختيار هر امرى به اختبار و امتحان است ، يوسف زندان را اختيار كرد ، لاجرم در ورطهء امتحان و اختبار افتاد ، و اگر طلب عافيت كردى ، يا بىاختيار طريق اضطرار سپردى ، ممكن بودى كه بىبلا و بىوحشت زندان ، از آنچه مىترسيدى ايمن گشتى ! و از آنچه او را به آن خواندند با عافيت عصمت يافتى ! چه كه در خبر است كه اگر يوسف از خداوند بجاى زندان ، عافيت خواسته بود خداوند به او عطا مىكرد ! لكن اختيار بلا كرد تا در آن بلا از وى صدق خواستند و در محنت او بيفزودند . در تورات آمده كه خداوند فرمود : اى موسى اگر خواهى كه به مقام مقرّبان فرود آئى و درجات عالى بهشت رسى ، از خود بازرسته و به دوست پيوسته ، مراد خود را فداى مراد ازلى ما كن . كه بنده را با اختيار چه‌كار ؟ و اختيار اختيار ما است و اراده ارادهء ما . . . . اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ . آيه . يوسف زندان اختيار كرد لاجرم به اختيار خود فروگذاشتند تا روزگار دراز در زندان بماند ، و نتيجهء آن زندان كه خود خواست اين بود كه به غلام هم زندانى خود گفت : چون به نزد خداوندت برگشتى مرا به ياد او بيار ! اين بود كه خداوند او را عتاب كرد و فرمود : تو از ما زندان خواستى و حالا ديگرى را نزد مخلوق ما شفيع خواهى ! به عزّتم سوگند كه زندان تو را دراز خواهم كرد . در خبر است كه : پس از اين ندا ، زمين شكافته شد و خداوند نيروى بينائى بيشتر به يوسف داد و فرمود : فرونگر ،