احمد بن محمد ميبدى
458
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
گفتند ( به آن زن ) آيا تو از كار خدا و رحمت و بركات خدا بر شما خانوادهء ابراهيم در شگفتيد ؟ و بدانيد كه خداوند ستودهء بزرگوار است . 74 - فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى يُجادِلُنا فِي قَوْمِ لُوطٍ . همينكه ترس از ابراهيم رفت و بشارت به او رسيد ، با ما بناى پيچيدن براى قوم لوط گذاشت ( و الحاح در طلب شفاعت كرد ) . 75 - إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ « 1 » . همانا ، ابراهيم بردبار و آوهكننده و بازگراينده و دل با خدا آرنده است . 76 - يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ . ( آنان بر اثر شفاعت او ) گفتند : اى ابراهيم ، از اين سخن روىگردان كه فرمان خداوند تو آمده و به ايشان عذابى بازنبردنى و ردّ نشدنى خواهد رسيد . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 61 - وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً . آيه . خداوند در بيان قصّهء عاد و ثمود اظهار جلال و استغناى ازلى مىكند و سياست جبّارى و عظمت قهّارى خود به خلق مىنمايد تا بدانند كه او از جهان و جهانيان بىنياز است ، نه ملك او به طاعت مطيعان است و نه عزّت وى به توحيد موحّدان ، و نه نقصى در جلال او از كفر كافران ! اگر همه عالم زنّار بندند ، درگاه عزّت او را چه زيان ؟ - در باغ جلال گو خلالى كه باش ! پير طريقت گفت : آدمى هرچند كوشيد با حكم خدا برنيامد ، كوشش بنده با ردّ ازلى برنيامد ، عبادت او با داغ خداى برنيامد ، ايست ما با نهايست حق برنيامد ، جهد ما با مكر نهانى برنيامد ، مفلس گشتيم كسى را بر ما رحمت نيامد ، دنيا به سرآمد و اندوه ما به سر نيامد ! . . . هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ . آيه . ( اى قوم ) خداوند شما را آفريد و ساكنان زمين كرد ، تا به نظر عبرت در آن نگريد و كردگار و آفريدگار آن را بشناسيد ، و در اين دنيا كار آخرت بسازيد ، نه بدان آفريد تا يكبارگى روى به دنيا آريد و طاغى و ياغى شويد . آوردهاند كه : جوانى زيبا ، دست از دنيا بداشته بود ، ياران او را گفتند چرا از دنيا نصيبى برندارى ؟ گفت : اگر كسى از شما شنود كه با عجوزى فرتوت وصلتى كردهايم چه گوئيد ؟ ناچار گوئيد دريغا ، چنين جوانى كه سر به چنين پيرزنى فرود آورد و جوانى خود را ضايع و تباه كرد ! پس بدانيد كه اين دنيا عجوز گنده پير است و تا امروز هزاران هزار شوهر كشته ، هنوز عدّهء يكى تمام به سر نبرده كه با ديگرى پيوسته ! و در حجلهء جلوهء وى آمده . كسى كه خرد دارد چگونه با وى عشقبازى كند و دل در وى بندد ؟ آن بيچارهء بدبخت كه با وى آرام دارد ، و او را به عروسى خود مىپسندد ، آز آنست كه عروس دين نزد او جلوه نكرده و جمال او را هرگز نديده ، كه گفتهاند : اگر در قصر مشتاقان تو را يك روز بارستى * ترا با اندهان عشق اين جادو چهكارستى ؟ و گر رنگى ز گلزار حديث او ببينى تو * به چشم تو همه گلها كه در باغ است خارستى 69 - وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى . آيه . ابراهيم پيغمبرى بزرگوار ، شايستهء كرامت نبوّت و رسالت و سزاوار خلّت و محبّت و صاحب فراستى صادق بود ، با اين همه چون فرشتگان آمدند ايشان را نشناخت و در فراست برو بسته شد ! به دو سبب ، يكى تا بداند كه عالم به همهء خفيّات خدا است و در آسمانها و زمين يگانه نهانبين و دوربين يكتا است .
--> ( 1 ) كلمهء اوّاه از آوه و آه فارسى گرفته شده !