احمد بن محمد ميبدى

441

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

و چون نام و كلام خداى را بر زبان راندى ، بايد نهاد تو به كلّى آگاه گردد ، و در ركوع همين تواضع و فروتنى رود ، و در سجود ، ادب حضور بجاى آرد ، و چنان داند كه در جوار قرب او است و در عين نظر او ! چون سلام بازدهد همه بشارت و شادى بيند . و چون توفيق اين طاعت يافت فرمان خدمت را به سر برده است چنان كه فرمود : . . . وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ . آيه . خداوند به موسى فرمان داد كه به قوم خود بگو نماز بر پا داريد و شرط بندگى و فرمان‌بردارى در آن بجاى آريد ، چون توفيق يافتيد به رحمت من شادى كنيد ، به فضل من بنازيد ، به كرم من گوش داريد ، به فرمان من فخر كنيد ، به ياد من انس گيريد ، با نام من تكبير كنيد ، بر صنمان من پشتى داريد ، بر وعدهء من چشم داريد . . . . وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ . اى موسى ، آنان را به عزّ رشاد و راست راهى و نكونامى در دنيا و نعيم باقى و ملك جاودانى در عقبى بشارت ده . اين ظاهر آيت است به زبان تفسير ، لكن به زبان اشارت بر ذوق اهل معرفت ، خانهء خدمت ، نفس عابدان است و خانهء حرمت ، دل عارفان است ، و خانهء صحبت ، جان عاشقان است . 88 - رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى أَمْوالِهِمْ . آيه . كار موسى كليم در بدايت شبانى بود تا به مقام كليمى رسيد و چندين معجزه در دست و عصاى او آشكار ساخت . لكن عهد موسى عهد عدل بود و روزگار وى روزگار قهر ! اين بود كه چون از قبول دعوت خويش از قوم خود نااميد شد ، به درگاه خداوند به حق ناليد و بر ايشان دعاى بد كرد و گفت خداوندا ، اموال آنها را جملگى دگرگونه كن ! و خداوند دعاى او را اجابت كرد و عدل خود را به ايشان نمود و حكم قهر بر ايشان براند ! بر وفق دعاى موسى ، ايشان ايمان نياوردند مگر به وقت معاينهء عذاب ، لكن ايمان آنان سود نداشت چنان كه جبرئيل به فرعون گفت : حالا ايمان مىآورى درصورتىكه دعوى خدائى و گناهان ديگر همه از پيش داشتى ! اين است كه ايمان تو پذيرفتنى نيست . لطيفه : نوبت عهد كه به مصطفى رسيد به عهد فضل بود و روزگار رحمت ، با آنكه آن همه رنج از قريش كشيد ، دندانش را شكستند و اهانت‌ها كردند ، باز دست شفقت و رأفت بر سر آنان كشيد و دست ترحّم و شفاعت بگشود ! اگر موسى در عهد عدل در حق كافران نفرين كرد - مصطفى در عهد عدل گفت : خداوندا ، قوم من نادانند آنان را راهنمائى كن ! خداوندا ، راهشان نماى كه مىندانند ، عذر ايشان مىخواهم كه مرا مىنشناسند ! خداوند دانست كه دل وى تنگ است و رنج دل او به‌غايت رسيده از درگاه عزت خويش و به كمال لطف خويش او را مرهم نهاد و تسلّى داد . [ آيات 109 - 98 ] ( تفسير لفظى ) 98 - فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ . پس چرا مردم شهرى كه مىخواستند ايمان آورند ، ايمان نياوردند تا عذاب خدا را ديدند كه از آن ايمان سود ببرند ؟ مگر قوم يونس نبودند كه ايمان آوردند ، ما عذاب رسوائى را از آنها درين جهان بازبرديم و آنان را تا روز مرگشان برخوردار كرديم . 99 - وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ . اگر خداوند تو خواستى ، همهء اهل زمين ايمان آوردى آيا تو مىتوانى مردمان را با اكراه و ناكامى پيغام شنوانى تا جزء مؤمنان شوند ؟ 100 - وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ هيچ كسى نيست ايمان آورد ، جز به خواست خداوند ! و او بر كسانى كه حق در نمىيابند كژى و پليدى مىافكند .