احمد بن محمد ميبدى
431
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
40 - وَ مِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا يُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ . از آنان برخى ايمان به قرآن آوردند و بعضى ايمان نياوردند و خداى تو دانا به حال تباهكاران است 41 - وَ إِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ . اگر تو را دروغزن خوانند بگوى كه عمل من مراست و عمل شما شما راست ، شما از آنچه من مىكنم بيزاريد و من از آنچه شما مىكنيد بيزارم . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 28 - وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً . آيه . خداوند از هيبت و سياست روز رستاخيز و روز حشر و نشر ، روز عرض و شمار ، روز حساب و كتاب . روزى كه ديوان مظالم فرونهاده ، ترازوى عدل درآويخته ، دوزخ آشفته ، بر گستوان سياست برافكنده ، و آن را به عرصات حاضر كرده ، شعلههاى آتش حسرت از دلها برافروخته ، جانها به لب رسيده ، دوست و دشمن آشنا و بيگانه از هم جدا ساخته . در چنين زمان و چنان ساعتى از درگاه احديّت و ساحت جبروت و عزت ، به حكم سياست نداى قهر به پرستنده و پرستيده آيد . چون معبودان آن هيبت و سياست بينند ، از عابدان خويش بىزارى گيرند . و عابدان دعوى كنند كه آنان ما را به عبادت و طاعت خويش فرمان دادند ، گناه ايشان راست كه ما را از راه در بردند ! بتان و طاغوتان پاسخ دهند كه : خداوند گواه ما و شما است و او مىداند كه ما از عبادت شما بىخبر بوديم ، جماد بوديم ، بىحيات ، بىصفات و بىمعنى ! نه سزاوار پرستيدن بوديم نه زبان فرسودن ! آنگاه عاقبت اين مناظره و مشاجره آنست كه همه را به دوزخ فرستند كه فرموده : إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ . 31 - قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ . آيه . خبر مىدهد كه در آسمانها و زمين ، خدا است كه آفريدگار است و روزىگمار ! در آفريدن يكتا و در روزى دادن بىهمتا ! مىآفريند بىمعونت كسى بلكه به قدرت وسيع خويش ، و روزى مىدهد از خزينهء فراخ خويش بىمئونت كس ! 34 - قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ . آيه . قدرت بر كمال ، قدرت آفريدگار است كه جهان را آفريننده و آغازكننده است ، و آنگاه گذشته را بازپس آرنده و كهنه را نوسازنده ، از نيست هست بيرون آرد و آنگاه هست را نيست كند ، هر چيزى را ضدّ او تواند ، و هر كارى را عكس آن راند ، بستن و گشودن و بريدن و چسبانيدن ، جبر و كسر كردن ، همه را تواند و سرّ آن داند . لطيفه : جبرى و اختيارى باهم مناظره مىكردند ، اختيارى ( يا قدرى ) دست به درخت برد و ميوهاى چيد و گفت اين نه قدرت و اختيار من است ؟ جبرى گفت اگر توانى آن را به حال اول برگردان ؟ قدرى ناتوان ماند ، جبرى گفت : پس قدرت مطلق خداى راست و بس ! 35 - قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ . آيه . حق ، نامى است از نامهاى خداوند ، معنى آن اينست كه او به راستى خدا است و به خدائى سزا است و به قدرت خود بجا است ، بوده و هست و بودنى است ، همه رفتنىاند و او ماندنى ، همه فانىاند و او باقى ، موجود دل دوستان ، مشهود جان عارفان ، نه تغيّر پذيرد و نه حال گيرد ، و به سزاوار خدائى را جاودان . لطيفه : بر اهل طريقت اين نام ( حق ) بسيار رود ، از آن سبب كه اين طايفه از شهود افعال به شهود صفات پيوستند ،