احمد بن محمد ميبدى
25
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
پاى اين مردان ندارى جامهء مردان مپوش * برگ بىبرگى ندارى لاف بىخويشى مزن ! مهتر عالم و سيد فرزند آدم از آن ساعت كه گام در اين ميدان نهاد يكدم او را بىغم نداشتند چون كار به غايت رسيد و از هر گوشه بلا به وى روى نمود آهى برآورد و گفت : هيچ پيغمبر به اندازهء من آزار نديد فورا خطاب از مصدر جلال آمد كه مهتر بندگان ، كسى كه شاهد دل و جان وى ما باشيم هرگز از بار بلا ننالد و چون هرچه در خزانهء غيب زهر اندوه بود همه را يك كاسه كرده بر دست وى نهادند و از اين راز پرده برداشتند و به او گفتند اى مهتر پيمبران زهرها بر مشاهدهء مانوش كن ! ار دستت از آتش بود ، ما را ز گل مفرش بود * هرچ از تو آيد خوش بود ، خواهى شفا خواهى الم 45 - وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ . . . : خشوع از شرط نماز است و بنده را نشان نياز ! خاشعان اندر نماز ستودگان حقند و گزيدگان از خلق ، و مؤمنان رستگارند . خشوع اندر نماز ، ظاهر است و باطن ، خشوع ظاهر آنست كه اعضا و جوارح به شرط ادب دارى و به راست و چپ ننگرى ، اندر حال قيام چشم به سجدهگاه دارى و در حال ركوع بر پشت پاى ، و در حال سجود بر سر بينى و در حال تشهّد در دامن خود . و خشوع باطن ، ترس دل است از ذكرى و فكرى يا از سكرى و شكرى ! رسول چون به نماز مشغول شدى خشوع باطن وى چنان بودى كه جوش دل وى شنيده مىشد ، پيغمبر روزى به مردى برگذشت كه اندر نماز با موى خويش بازى مىكرد حضرت فرمود : اگر اين مرد را دل خاشع بودى ، دست وى به نعت او استوار بودى ( نه به موى سر ) . از آثار و اخلاق على ( ع ) بياورند كه وقتى در جنگى تيرى به وى رسيد كه پيكان اندر استخوان بماند ، جهد بسيار بكردند جدا نشد گفتند تا گوشت و پوست برندارند اين پيكان جدا نشود ! بزرگان و فرزندان او گفتند اگر چنين است صبر بايد كرد تا در نماز شود كه در حال نماز او را چنان بينيم كه وى را از اين جهان خبرى نيست ! پس صبر كردند تا نماز آغاز كرد ، در آن حال گوشت را برگرفتند و استخوان وى را شكستند و پيكان بيرون آمد ! چون نماز انجام شد فرمود : مرا دردى اندك است و آسانتر ؟ گفتند چنين حالى بر تو برفت و تو را خبر نبود ، گفت اندر آن ساعت كه من با خداوند در راز و نيازم اگر تيغ بر من بارد يا جهان زير و رو شود مرا از لذت مناجات از روشنى و از جهان خبر نبود ! زليخا چون خواست سرزنش زنان را جلوگيرى كند آنان را بخواست و يوسف را هم در برابر آنها بخواست آنگاه كاردى بهر يك داد تا ترنج شكافند و بخورند ، هريك از ديدن جمال يوسف بجاى ترنج دست خود را بريدند و اصلا متوجّه و ملتفت درد نشدند ، پس به حقيقت بايد دانست كه مشاهدهء دل و جان على مر جلال و جمال و عزّت و هيبت خداوند ، بيش از مشاهدهء زنان بيگانه مر يوسف بندهء خدا بود ! [ آيات 56 - 49 ] ( تفسير لفظى ) 49 - وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ : ياد بياوريد وقتى كه شما را از كسان فرعون رهانيديم كه بدترين آزارها دربارهء شما روا مىداشتند . پسران شما را سر مىبريدند و زنهاى شما را زنده مىگذاشتند كه اين براى شما بلاى بزرگى بود . 50 - وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ . . . :