احمد بن محمد ميبدى
363
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
و لا إله الا الله كلمهء من است و من آن نور و آن كلمه هستم . بنده كه راه يافت به نور من يافت ، پى كه برد ، به چراغ من برد ، ما چراغ سنّت ، چراغ معرفت ، چراغ محبّت . چراغ سنّت در دلش افروختيم و چراغ معرفت در سرش افروختيم و چراغ محبّت در جانش افروختيم . اى شاد باد بندهاى كه ميان اين چراغ روان است . عزيزتر از او كيست ؟ كه نور اعظم در دلش تابان است و ديدهورى دوست او را عيان است ! آنگاه گفت : لا إله الا الله گفت من و صفت من است و اللّه نام من ، كه نامم ديّان و مهربان و خداى همگان ، دارندهء جهان و نوبت سازندهء جهانيان ! پير طريقت گفت : اى سزاوار ثناى خويش ، اى شكركنندهء عطاى خويش ، اى شيرين نمايندهء بلاى خويش . بنده به ذات خود از ثناى تو عاجز و به عقل خود از شناخت منّت تو عاجز و به توان خود از سزاى تو عاجز ! كريما ، گرفتار آن دردم كه تو داروى آنى ، بندهء آن ثنايم كه تو سزاوار آنى ، من در تو چه دانم ؟ تو دانى ! تو آنى كه خود گفتى ، و چنان كه خود گفتى آنى ! تو آنى كه مصطفى گفت : من ثناى تو را نتوانم شمرد آنگونه كه تو خود بر نفس خويش ثنا گفتى ! . . . وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ . آيه . الحاد در نامهاى خدا از راه صواب و راستى برگشتن است و آن دو گونه است : يا زيادت در آن آرد يا نقصان ! چنان كه نامى را كه خدا خود نگفت بگويد ، يا آنچه او خود را گفت نگويد . آن يك تمثيل است و اين يك تعطيل ، اهل تمثيل زياد كردند و ملحد شدند و اهل تعطيل كم كردند و ملحد شدند . شيخ انصارى فرمود : آنچه خدا از خود نشان داده همان است و صفت او چنان است كه خدا از خود بر بيان است و مصطفى از او بر عيان است . اثبات صفت براى خدا كردن از خويشتن نشايد ، و تنزيه او را كردن به خويشتن نبايد . گوش فرا به كتاب و سنّت دار ، آنچه گويد تو بگوى كه آنست ، آنچه خدا نام و صفت خود گفت تو بگوى ، و آنچه نگفت تو مگوى كه نيست ! خدا نگفت كه من چونم ، اگر گفتى كه چونم ، ما بگفتمى ! خدا گفت : كه من هستم ! نگفت كه چون هستم ! بدان كه آنچه نام مخلوق است مصنوع است و عاريتى و ساخته و مجازى ! و آنچه نام خالق است همه قديمند و ازلى و به سزاى او حقيقى ، هيچ نام از نامهاى او جديد نيست . قومى گفتند : مخلوق بايد باشد تا خالق صادق آيد ، و مرزوق بايد باشد تا رازق صدق كند ! البته نه چنان است كه آنان گفتند كه هيچ حدوث را با نام خدا راه نيست . آرى ، هيچ مخلوق نبود و خدا خالق بود و هيچ مرزوق نبود و خدا رازق بود . خداوند را نود و نه نام است كه به آن نامها نامور است ، و نه به موسومات مسمّى است كه خود به ازل در آسمانها و زمين نامگذار است ! چنان كه در اول آخر است و در آخر اول . نه وهمها او را درك كند ، و نه فهمها علت را شناسد ، او در چراافكندهء هر چيز ، و خود در چرا نايد . پس هركه دربارهء خدا در چرا و چون شد از دايرهء بندگى برون شد ! 181 - وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ . آيه . اين آيت ، صفت دوستان است و آيت ( الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا ) حاصل كار بيگانگان ، اينان راندگان عدلند ، و آنان نواختگان فضل ، ضامن آنان خدا و پيشواى آنان مصطفى ، ولى ضامن اينان رأى ، و پيشواى ايشان شيطان ، و دوزخ سراى ايشان ! مذهب آنان وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، و مذهب اينان ما أُرِيكُمْ إِلَّا ما أَرى . دربارهء آنان فرمود : يَهْدُونَ بِالْحَقِّ ، و دربارهء اينان سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ فرمود ! بنگر تا چه فرق است ميان اين دو فريق ؟ گروه راهيافته و گروه گمراه ! 184 - أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ . آيه . چرا در كار محمّد ديدهء فكرت باز نكنند ؟ و انديشهء عقل در كار او برنگمارند ؟ و در معجزات و دلائل نبوّت او تأمّل نكنند ؟ و در شاهد خلقت و كمال او تدبّر ننمايند ؟