احمد بن محمد ميبدى
310
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
از پيش مىزنند ، و گروهى را آواز گيراگير از قفا مىزنند . و گروهى چون درّ از ميان صدف مىافروزند ، گروهى را به خطاب « نترسيد و دلتنگ نباشيد » مىنوازند . گروهى را با تازيانه « ساكت شويد دور شويد » برانند ، گروهى را با خطاب عتابآميز و سياست شعار « اى گروه جنّ و انس آيا پيمبران بشما نيامدند و پيغام مرا نياوردند ؟ » تنبيه و سياست كنند . و گروهى را با نداى كرامت « اى بندگان من امروز بر شما ترس و دلتنگى نيست » مورد لطف و مرحمت قرار گيرند . 133 - وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ . آيه . اشارت به هر دو گروه دارد ، كه همان عزّت و سياست با بيگانگان ، و همين لطف و مرحمت با دوستان دارد ، كه خداوند به ذات خود غنىّ و به صفات خود صاحب رحمت ، و بىنياز از طاعت مطيعان و رحمت دار است بر گناهكاران . 134 - إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ . آيه . آمدنى آمده گير ، و رفتنى شده گير ، و اين روز روشن تاريك شده گير و غرور دنيا روزى به سر آمده گير ! جوانمردى را ديدند كه بىعلتى مىلنگد ! علت پرسيدند ؟ گفت فردا به خارستان خواهم رفت ! گفتند تا فردا ؟ گفت : فردا آمده گير و اين پرده دريده گير ، و رسوا شده گير ! تا كى از دار الغرورى ، سوختن دار السّرور ؟ * تا كى از دارالقرارى ، ساختن دار القرار پير طريقت گفت : اى جوانمرد ! اين زندگانى دنيا باد است ، تا بنگرى از دست رفته و اين دنيا چون خندهء ديوانگان است و گريهء مستان ! ديوانه بىشادى خندد ، و مست بىاندوه گريد ! دنيا مثال يخ است در آفتاب نهاده يا شكر كه در دهن نهاده به زودى از هم مىريزد ! آرى ، بس شيرين است لكن تا در دهن نهادى گداخت . دنيا تماشاگاهى خوش است ليكن تا بنگرى گذشت ، و تا دل در او بستى رفت ! اگر ذلّت مرگ نبودى آواز ( أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ) از اطراف عالم برآمدى ولى چندين صدها از خواجگان بينى ؟ كه چون گل بر بار بشكفته بودند همه از بار ريخته و در گل خفته ، پس چرا عبرت نگيرى و در سرانجام كار خود انديشه نكنى كه خداوند فرمود : به زودى خواهى دانست كه فرجام كار را چه كسى است ! آرى بدانيد كه اين دنيا تا كجا رسد ، و سراى پيروزى و جاودانى كرا رسد ! به بينيد كه درويشان شكسته را بر مركب كرامت چون آرند ؟ و خواجگان بىمعنى را به تازيانهء خشم چون رانند ! باش تا كلّ يا بى آنها را ، كه امروزند جزء * باش تا گل بينى آنها را ، كه امروزند خار اين عزيزانى كه آنجا گلستان دولتند * تا ندانى و نداريشان ، بدينجا خار و خوار گلبنى كاكنون ترا هيزم نمود از جور دى * باش تا در جلوه آرد دست انصاف بهار [ آيات 150 - 141 ] ( تفسير لفظى ) 141 - وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشابِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ . او خدائى است كه باغهائى آفريده و ساخته كه برخى چفته بسته ( مانند درخت مو - رز ) و برخى افكنده بر زمين و پهن شده و ناخاسته ، و همچنين درخت خرما و كشتزار با مزههاى هم مانند و يا گوناگون در خوردن و در محصول آنها ، پس چون ميوه آرد از آن خوريد و هنگام درو حق حقداران را دهيد و زيادهروى مكنيد و در گزاف مرويد كه خداوند گزافكاران و اسرافكنندگان را دوست نمىدارد .