احمد بن محمد ميبدى
298
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
97 - وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ . او خدائى است كه ستارگان را آفريد تا براى شما در تاريكيهاى بيابان و دريا راهنما باشند ، ما سخنان خود را براى شما بازگشاديم و براى قومى كه مىدانند و مىفهمند تفصيل داديم . 98 - وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ . او خدائى است كه شما را از يك تن يگانه آفريد ، آنگاه در صلب پدر و در رحم مادر به وديعت نهاد ، ما سخنان و پيغامها را براى كسانى كه مىفهمند باز گذاشتيم و هويدا ساختيم . 99 - وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ . او خدائى است كه از آسمان ( از ابرها ) باران فروفرستاد و ما از آن رستنيهائى از هر چيزى بيرون آورديم و از آن خاك سبزيهائى بيرون آورديم كه دانهها بر روى هم نشسته و درهم رسته و از مغز و هستهء خرما شاخههاى سر درآورده نزديك به دست بيرون آورديم وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلى ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ إِنَّ فِي ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ . و باغها از انگورها و از زيتون و انار كه مانند هم در رنگ و نامانند در مزه و چشش ! به ميوهء آن و پختن و رسيدن آن نگاه كنيد همانا در آن نشانهاى ( قدرت خدا ) براى كسانى كه ايمان آوردهاند پيداست . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 93 - وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى . آيه . به زبان اهل اشارت و بر ذوق جوانمردان طريقت اين آيت را سرّى و رمزى است و حقيقت سرّ آنست كه هركه دعوى معرفت و شناسائى خدا كند به حقيقت مفترى است ، زيرا كه جلال احديّت از معرفت آب و خاك پاك و مستغنى است و از اينجا است كه : پيران طريقت گفتهاند : هركس خدا را با صفتى بعنوان شناسائى ياد كند ، افترا زده و هركس دعوى شناسائى كند از خود ساخته است . شيخ جنيد گويد : بزرگترين گناه آن كس شناخت خداوند است ! يعنى كه وى مىپندارد و دعوى مىكند كه او را به حقيقت حق او و بسزاوارى او او را شناختم ، اينگونه شناخت از آدمى نيايد و فهم و وهم او بدان نرسد و اين شناخت جز در علم ربوبيّت نگنجد كه به حقيقت او خود را شناسد و خود را داند كه : ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ . هركه رهبرى او در شناخت خدا ( به حقيقت ) نظر و استدلال است بر پى خود مىرود ، و هركس بر پى خود رود جز مغرور نيست ، و هركه آرزومند معرفت است جز بهره جوى نيست و هركه بهرهجو است جز خودپرور و خودپرست نيست ! دور باش از صحبت خودپرور عادتپرست * بوسه بر خاك كف پاى ز خود بيزار زن آدمى نبود پس بوده است و نبود پس بود نيست و از نيست معرفت هست چون آيد ؟ كسى كه موجود ميان دو عدم است هيچچيز است و در هيچچيز همه چيز چون آيد ؟ نه دولت به حيلت آيد و نه معرفت به علّت ، و نه سعادت به عبادت و نه معرفت به كفايت ! شبلى گفت : شناسائى شما با معرفت خودتان خدا را و ادراك شما با دانشهاى خودتان خدا را و تعقّل شما با فهمها و وهمهاى خود خدا را و تقدير شما در عقيدهها و در دلهاتان خدا را همه و همه يافتههاى خود شما است و به خود شما برمىگردد ! 94 - وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى . آيه . اشارت است به اينكه شما مجرّد به دنيا آمديد و مجرّد و تنها از دنيا