احمد بن محمد ميبدى

11

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

خالى باشند مىگويند ما با شما هستيم همانا ما آنان را استهزا مىكنيم و بر آنها افسون‌گرانيم ! 15 - اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ : - خداوند مر ايشان را افسون كند و فرومىگذارد آنان را تا در گزاف و طغيان خود سرگشته و حيران باشند ! 16 - أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ . اين‌ها همانها هستند كه گمراهى را خريدند و راست راهى را بفروختند و بازرگانى آنان سودمند نيامد و راست راه نبودند ! 17 - مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ : - صفت ايشان چون صفت كسى است كه آتشى در هامون افروخت چون گرداگرد او روشن شد خداوند روشنائى آنها ببرد و ايشان را در تاريكها واگذاشت كه هيچ نمىبينند ! 18 - صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ : - اينان كران ، گنگان ، كورانند كه از كفر باز نمىگردند ! 19 - أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ : - يا چون باران سختى هستند از آسمان كه در آن تاريكها و تندر و درخش است و آنان انگشتهاى خود را در گوش كنند از بيم صاعقه كه به ايشان رسد ! و از ترس مرگ ، و خداوند بر كافران محيط و تاونده است . 20 - يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ : - نزديك است برق درخشنده ديده‌هاى ايشان را بربايد همين‌كه آنان را جاى روشن كند در آن راه مىروند و چون بر آنها تاريك كند بر پاى بمانند و اگر خداوند بخواهد ، شنوائى و بينائى آنان را ببرد ، به درستى كه خداوند بر هر أمرى توانا است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 13 - وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ . . . - اى خداوند كريم اى كردگار حكيم ، اى در وعدهء راست و در عدل پاك و در فضل تمام و در مهر قديم ، آنچه مىخواهى مىنمائى و چنان كه خواهى مىآرائى ، هريك را نامى و در دل هريك از تو نشانى ، رقم شايستگى بر قومى و داغ نبايستگى بر قومى ديگر ، شايسته را از راه تفضّل درآورده و ناشايسته را در كوى عدل رانده ، فضل و لطف ، ازلى و قهر و عدل ، سرمدى است آن يك نصيب مخلصان و اين يكى بهرهء منافقان ! پير طريقت مىگويد : آه از قسمتى كه پيش از من رفته ، فغان از گفتارى كه خودرائى گفته ، چه سود ارشاد بوم يا آشفته ! ترسان از آنم كه قادر متعال در ازل چه گفته . . . » منافقان كه در زير هدم و فشار عدل افتادند خويشتن را خود پسنديدند و نيك نامى بر خود نهادند و مخلصان و صحابهء رسول خدا را سفهاء خواندند ، خداوند به كرم خود نيابت بداشت و ايشان را جواب گفت كه سفيهان نه ايشانند . آرى هركه خويشتن را نبود ، خدا وى را بود ، هركس فرمان‌بردار خدايست خدا به او پيوست ، خداوند محمّد را گفت : تو دوست مائى ، پسنديدهء مائى ، تو را چه زيان كه ايشان تو را نه پسندند ، تو را آن بايد كه منت به پسندم ، دوست دوست‌پسند بايد نه شهرپسند ! 14 - وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا . . . - منافقان خواستند جمع ميان صحبت مسلمانان و عشرت كافران كنند و مىخواهند هم از شما ايمن باشند هم از ايشان ، اكنون نه از شما ايمن هستند نه از ايشان .