احمد بن محمد ميبدى

284

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

كجا گريزند ؟ و دست به دامن كه زنند ؟ و كرا خوانند ؟ آنگاه به كرم خود جواب مىدهد كه هم مرا بخوانيد و مرا دانيد و كشف بلا از من بخواهيد كه قادر بر كمال منم و مفضل با نوال منم ، دوست نيكوكار و يار نيكوخواه منم ! در اخبار داود است كه خداوند به او گفت : اى داود ، به زمينيان بگو چرا نه با من دوستى گيريد ، كه سزاوار دوستى منم ؟ من آن خداوندم كه با جودم بخل نه ، و با علمم جهل نه ، و با صبرم عجز نه ، و در صفتم تغيير نه ، و در گفتم تبديل نيست ، رهى را بخشنده و فراخ نعمتم ، هرگز از فضل و كرم برنگشتم ، و در ازل رحمت وى بر خود نبشتم ، عود محبّت سوختم تا دل او به نور معرفت افروختم . اى داود ، بندگان را نگر ، نعمت از ما است ديگران را سپاس گزارند ! دفع بلا از ما است از ديگرى مىبينند ! پناهشان حضرت ما است به ديگرى پناه مىبرند ! آرى بروند و بگريزند و به آخر هم بازآيند ! تو را باشد هم از من روشنائى ! * بسى گردى و پس هم با من آئى اى داود ، من دوست آنم كو مرا دوست دارد ، من رفيق آنم كو مرا رفيق است ، هم‌نشين آنم كه در خلوت ذكر با من نشيند ، من مونس آنم كه به ياد من انس گيرد ، اى داود ، هركه مرا جويد يابد ، و او كه مرا يابد سزد كه بنازد ! پير طريقت گفت : اى حجّت را ياد ، و انس را يادگار ، خود حاضرى ما را جستن چه به كار ؟ الهى هركس را اميدى ، و اميد رهى ديدار ، رهى را بىديدار نه به مزد نياز است نه با بهشت كار ! مرا تا باشد اين درد نهانى * تو را جويم كه درمانم تو دانى 41 - بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ . آيه . رمزى است در اين آيت كه عارفان در اول كار و در بدايت حال به سوى حق گريزند و دل در خلق نبندند ، و اسباب نبينند ، ولى عامّه خلق در اسباب پيچند و دل در خلق بندند و به عاقبت چون از خلق نوميد شوند به حق باز گردند . جنيد گفت : آن كس كه خدا را به خواندن پيش داشت ( ايّاه تدعون ) و دعوت خلق را پس داشت ، اشارت است به اين نكتهء لطيف كه بنده به اجابت حق به دعا رسيد ، نه به دعاء خود به اجابت نائل شد ! همچنان‌كه گويند : عارف طلب حق را از يافتن يافت ، نه يافتن را از طلب يافت ! 42 - وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ . آيه . ما به امّت‌هاى پيش از تو ( اى محمّد ) پيمبران فرستاديم و راه را بر آنها فروبستيم تا يك‌بارگى از همه هستى دور گردند و با صحبت ما پرداختند و مهر دل بر ما نهادند ، اين است حال آنان . مجنون را ديديد در طواف كعبه بىخود گشته و بىآرام شده و درياى عشق در سينهء او موج بر اوج زده و دست به دعا برداشته و مىگويد : بار خدايا ، عشق ليلى در دلم بيفزاى ، و بلاى مهر وى يكى هزار كن ، گويند : پدر وى كه امير قبيله بود او را گفت : اى مجنون تو را دشمنان بسيارند چند روزى پنهان شو مگر تو را فراموش كنند و اين سودا بر ليلى كمتر شود ، مجنون برفت و روز سوم باز آمد و پدر را گفت : اى پدر معذورم دار كه عشق ليلى همه راهها را بما فروگرفته و جز به سر كوى ليلى راه به جائى نمىبرم . هركسى محراب دارد هر سوئى * باز محراب سنائى كوى توست [ آيات 58 - 51 ] ( تفسير لفظى ) 51 - وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ . و كسانى را با آن پيغام ( كه به تو فرستادند ) بترسان و بيم نما كه مىترسند ايشان را برانگيخته و بسوى خداى