احمد بن محمد ميبدى

7

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

او در ذات و صفات ايمان دارند و رسالت پيمبر او را بپذيرند و به راه او راست روند . وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ - : و مؤمنان نماز گزارند كه گوئى در خدا مىنگرند و با او راز و نياز مىكنند چنان كه پيمبر فرمود : خدا را پرستش كن مانند اينكه او را مىبينى و اگر او را نه‌بينى او تو را مىبيند . نيز فرمود : وقتى بندهء خدا به نماز مىايستد ميان چشمان خداوند است . چون به نماز ايستى كوشش كن تا انديشه با نماز داشته باشى و دل با راز پردازى و به ادب باشى و دل از نعمت برگردانى و قدر راز ولىنعمت بدانى كه دون همّت كسى است كه راز ولىنعمت يافته و دل به نعمت مشغول دارد . وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ - نعمتى كه مؤمنان را داديم و نواختى كه برايشان نهاديم به شكر آن نعمت و آن نوازش قيام كنند و بفرمان شرع ، درويشان را نوازند و با ايشان مواسات كنند و در گرفتن صدقه‌ها آنان را نايبان حق شناسند آرى اهل شريعت را اندكى صدقه دادن تبرّع است ولى اهل حقيقت هرچه دارند بذل كنند و نيز خود را مقصّر دانند ! كسى از شبلى پرسيدن - : زكات 200 دينار چند دينار است ؟ گفت : از آن خود مىپرسى يا از آن من ؟ گفت : مگر زكات دادن من و تو فرق دارد ؟ گفت اگر تو دهى زكات آن پنج دينار است و اگر من دهم همهء دويست دينار است ! آنها كه زكات دادند گويند : بار خدايا به آنچه ما داديم از ما راضى و خشنود هستى ؟ ولى آنها كه تمام مال را دادند خداوند به آنان مىگويد از اين انفاق كه كردى از ما راضى هستى ؟ - ببين تفاوت ميان دو رضايت از كجا است تا به كجا ! 4 - وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ - : اين آيه صفت متّقيان و اثبات ايمان ايشان است به قرآن و آنچه از آسمان فرود آمده ، از پيغام و نشان به زبان پيمبران كه خداوند آنان را بستود و به پسنديد و پذيرفت و هر شرفى و كرامتى كه امّتان گذشته را بود اينان را داد و بر آن بيفزود و هربار گرانى و سختى كه بر آنان بود از اينان فرونهاد آنان را روزگار عمل درازتر بود و اين امّت را مجال توبت بيشتر ، آنان را توبت وقتى بود و عقوبت ساعتى ولى گناهان اين امّت را مجال توبت تا وقت نزع است و عقوبت در مشيّت الهى است ! مؤمنان حقيقى به روز رستاخيز اين‌چنين در يقين هستند كه پيمبر از يكى از آنان پرسيد : چگونه شب به روز آوردى ؟ گفت : با ايمان حق و حقيقى ، گوئى با اهل بهشت هستم ! و به عرش الهى نظر مىافكنم ! پيمبر فرمود : اين است درجهء عالى يقين ! 5 - أُولئِكَ عَلى هُدىً - : اين است پيروزى بزرگوار و مدح بسزا ! اين است دولت بىنهايت و كرامت بىعنايت ، در فراست بر اينان گشاده ، نظر عنايت به دلهايتان روان داشته ، چراغ هدايت در دلهاشان افروخته تا آنچه ديگران را غيب است اينان را آشكار ؟ و آنچه ديگران را خبر است ايشان را عيان باشد ! پيرى را پرسيدند فراست چيست ؟ گفت : ارواحى در ملكوت اعلى در حركتند و بر معانى غيب آگاه مىشوند و از اسرار حق ، سخن مشاهده گويند نه سخن گمان . سرى : استاد شيخ جنيد - روزى او را گفت : مردمان را سخن‌گوى و ايشان را پند ده كه تو را وقت است جنيد گفت : خود را شايستهء اين كار نمىدانم و استحقاق آن را در خود نمىبينم ! تا آنكه شبى پيغمبر را خواب ديد كه وى را گفت مردمان را سخن‌گوى ! جنيد گفت من همان شب پيش از بامداد برخاستم و به خانه ( سرى ) رفتم در را كوبيدم