احمد بن محمد ميبدى
207
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
بىايشان ، دلدهندهء توبهكاران ، و پذيرندهء عذرخواهان ، و چندان منّت است بر بندگان كه ، از اول بنده را رايگان بيافريند و چون پديد آورد ، از آب و آتش و باد نگهدارد ، به شنوائى و بينائى و هشيارى و دانشاندوزى بيارايد ، و ايمان و معرفت بر وى نگهدارد ، پس آنگه چون كسى دست به مخلوقى بردارد خطاب كفّوا ايديكم عنهم آيد كه دست از مخلوق من فرودار و به خالق واگذار كه خداوند باوفا و دهندهء عطا و پوشندهء خطا ، و در مهربانى و كريمى بىهمتا است . منظور ديگر از آن آيت گفتهاند اين است كه : دست از دنيا بازداريد و درب شهوات بر خود فروبنديد و مال و جاه دنيا را براندازيد ، كه آنچه حرام است لعنت و آنچه حلال است محنت ، و آنچه فزونى است عقوبت است . پيغمبر فرمود : دنيا ملعون است و سراى بىنوائى و بىدولتى است و طبل ميان تهى و بساط فرومايگى است ! خداوند چون دنيا را آفريد جز سه چيز ، همه را لعنت فرستاد : اول ياد خدا كه در دنيا است نه از دنيا ، دوم مردم دانشمند كه خلق را چراغ و شيطان را داغ است ، سوم دانشجو و دانشآموز كه در راه دانش اندر منزل طلب ( طالب علم ) است و ازاينرو فرمود : كه فرشتگان بالهاى خود را براى طالب علم پهن مىكنند ! اين كسان نيز در دنيا هستند ولى از دنيا نيستند ، از اين گروه كه بگذرد زينهار هرگز گرد دنيا مگرد كه روى معرفت سياه كند و جامهء عصمت چاك گرداند ، خبر ندارى كه اين دنياى دنىّ بر مثال عروس آراسته ، بر طارم طرّارى نشسته و از شبكهء شك و ترديد بيرون مىنگرد و با تو مىگويد : من چون تو هزار عاشق از غم كشتم * نالوده به خون هيچكس انگشتم على مرتضى آن هژير درگاه رسالت و داماد حضرت نبوت هرگاه كه به دنيا برگذشتى دامن ديانت خويش را فراگرفتى و ترسان ترسان گفتى : اى دنيا ديگرى را فريب ده كه من تو را سهطلاقه كردم . گفتند يا على ، شگفتا كه روان شيرمردان از بيم شمشير تو همه آب گشت ! چنين از دنيا مىترسى ؟ گفت : شما خبر نداريد كه اين دنيا درخت خارآور است ، دست هوا و آز آن را بر كنار جوى عمر تو نشانده ، اگر از آن دورى نكنى ، خار آن در دامن عصمت تو افتد و پارهپاره كند ، نشنيدهاى كه در آغاز كار كه هنوز خار آن نيرومند نشده بود دامن عصمت آدم را دريد ؟ اكنون كه خار آن قوّتدار شده و روزگارى برآمده با على پسر ابو طالب خود چه كند ! از اينجا بود كه مصطفى فرمود : دوستى دنيا سرمايهء هر گناه است ، تا دل بر آن كم نهند و حذر كنند و خداوند فرمود : متاع دنيا اندك است تا مردم بدان كمتر رغبت كنند و از آن بپرهيزند و به متاع آخرت كه همه نيكوئى و جاودان است بپردازند . 78 - أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ . . آيه . از جوانمردى حكايت كنند كه هر وقت اين آيت را برخواندى گفتى : آه از مرگ نفس ، آه از مرگ دل ، آه از مرگ جان ، اگر در تن بمانم مرا چه توان ؟ و درد را چه درمان ؟ چون حال اين است و كار چنين ، چه بىكس كه منم ! بىسروسامان كه منم ، خداوندا ! هم تو مگر سامان كنى ، را هم به خود آسان كنى * درد مرا درمان كنى ، زان مرهم احسان تو كسى كه نفسش بميرد از دنيا درماند ، كسى كه دلش بميرد از عقبى بازماند ، كسى كه جانش بميرد از مولى درماند ! آن كس كه نفسش مرد از خانمان و فرزند بازماند ، و آن كس كه دلش مرد از انس و طرب بازماند ، و آن كس كه جانش مرد از خداى يكتا بازماند ، پس دلهاى عزيزان و صادقان از نهيب اين سخن و اين سياست خون گشت و ندانستند كه در ازل براى آنها چه رفته و در آينده كار آنان چون باشد ؟ پير طريقت گفت : براى كسانى تيمار خوردن سزاوار است كه بواسطهء غفلت از ازل خويش آگهى ندانند ،