احمد بن محمد ميبدى
205
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
كسى از بايزيد بسطامى پرسيد : آن تير حق كه دلهاى درويشان نشانهء آن است چيست ؟ بايزيد گفت : اين سؤال تو را نيست و تو اهل اين سؤال نيستى ! كه اين سؤال حضرتيان است و من به حضرت بودم و تو را نديدم - آن كس گفت : بسيار در غلطى اى بايزيد ! من به درگاه بودم ، عيان مرا راه داد ، مهر پرده برداشت ، و احديّت مرا در كنف خود جاى داد ، پس غيرت پرده فروگذاشت و تو بر در بماندى ! از حال من چه خبر دارى ؟ بايزيد پرسيد : اين را نشانى هست ؟ گفت : نشانش اين است كه اينك به درگاه مىشوم اگر شغلى و مقامى دارى بيار تا تو را پايمردى كنم ! اين بگفت و كالبد خالى كرد ! بايزيد گفت آه كه غوث جهان بود اما در پردهء غيرت بود و به زبان حال مىگفت : آوخ كه دلارام دلم برد و گريخت * پيمان بشكست و اسب هجران انگيخت تا دلبر و دل باز بچنگ آرم من * بس خون كه ز ديدگان فرو بايد ريخت گفتهاند : نشان كسى كه با مولى گريخت آنست كه همّت يگانه دارد و از تدبير خود بيرون شود و تسليم حكم گردد و اين وصف آن جوانمردانى است كه خداوند آنان را مستضعف خواند كه در دست مشركان مكّه گرفتار بودند ، آنان همّت خود را يگانه كرده و از همه كس دل برداشته و دل در حق بسته و به تقدير حق راضى شده و از راه تحكّم برخاسته و حكم حق را بجان و دل گرفته و بدان تن در داده ، لاجرم حق تعالى ايشان را نيابت داشت و محمّد و مؤمنان را فرمود : ايشان را دريابيد و از آزار دشمن برهانيد و چون آنان در راه رضاى ما مىكوشند شما هم در راه خلاص ايشان كوشيد ، آرى ، با خدا هيچكس زيان نكند . كس در اين كار ما زيان نكند * كس ما كار ناكسان نكند ! كه گفتهاند : هركه روزى براى خدا گامى برداشت ، آن گام روزى او را فريادرس سازد و مزد او را ضايع نكند و به فضل خود به رحمت بيفزايد . لطيفه : كسى از عارفى پرسيد : چون همه كارها به تقدير الهى است پس بايد تسليم بود و به هيچ حال به تقدير در نتوان گذشت ، پس فايدهء حذر كه در آن آيه فرموده چيست ؟ گفت : فرمان حذر دادن سبب آرام دل بنده و اطمينان خاطر او است نه براى آنكه دفع مقدّر كند و اين چنان است كه عربى به مصطفى ( ص ) گفت : من شتر را در بيابان رها كردم با توكّل به خدا - پيغمبر فرمود : زانوى او را به بند و توكّل به خدا كن و بدان اينكه خداوند بنده را امر به حذر فرمود اين خود از جملهء قدر است و بيرون از تقدير او نيست و حذر و احتياط كردن بنده هم از قدر است ! 75 - رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها . آيه . گويند مردى از شهرى كه اهل آن همه ستمگر بودند بيرون آمد و رو به شهرى نهاد كه در آنجا همه صالحان بودند . در نيمه راه فرمان حق به وى رسيد و گرفتار چنگال مرگ شد در حال به زانو به خزيد تا شايد چند قدم به شهر صالحان نزديكتر شود ، خداوند فرشتهء رحمت و عذاب هر دو فرستاد كه ببينند اين مرد به شهر نيكمردان نزديكتر است يا به شهر بدمردان ! پس از پيمودن معلوم شد كمى به شهر نيكان نزديكتر بود ، خداوند فرمان داد كه او را به بهشت برند كه ما را رحمت از كسى كه بما توكّل كند و در راه ما رود دريغ نيست و آن كس كه با وى عنايت ما است پيروزى وى را نهايت نيست . [ آيات 81 - 77 ] تفسير لفظى 77 - أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَلَمَّا كُتِبَ