احمد بن محمد ميبدى
199
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
پول نزد وى آورد و گفت : كه دانى پدرم تو را دوست بود و در معيشت متورّع ، دين ميراثى است كه از وى بازمانده و چنان دانم كه حلال است و در آن هيچ شبهتى نه ، چه باشد اگر قبول كنى و مرا بدان شاد گردانى ؟ عارف گفت : خداوند تو را به اين همّت نيكو ثواب دهد امّا من قبول نكنم كه آن دوستى من با پدرت براى خدا بود و روا نباشد كه در برابر آن عوضى ستانم . اين است درجهء متورّعان ، و طريق پارسايان و برتر از اين درجهء عارفان است و شرك كوچكتر در حق آنان اين است كه پس از اخلاص در طاعت و صدق در عمل ، اگر چشمشان در آن عمل خالص آيد ، يا طلب ثواب آن به خاطرشان فراز آيد ، يا رستگارى خويش را در آن عمل بينند ، همه آنها در راه دين خويش شرك شمرند و از آن توبه كنند . 49 - أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ . آيه . در برابر اين قوم يهود ، قومى از بندگان خدا هستند كه خود را نستايند و تزكيت مردم را نهپسندند و در عمل خويش ننگرند و روش خود را وزنى ننهند و از هر پستى خود را پستتر دانند . پرسيد مرا دوست كه آن قوم كه بودند * كز خلق جهان گوى حقيقت بربودند گفتم : چه نشان پرسى زان قوم كه ايشان ؟ * خود را به خود از روى نمودن ننمودند آرى ، بر درگاه حكيم هر قدر خود را ذليلتر دارى عزيزتر شوى ، آن ذلّ تو از دوست نه نوميدى است كه آن گواه راستى و درستى است . پير طريقت گفت : الهى ، فرياد از اين خوارى خود ، كه كسى را نديدم به زارى خود ، الهى از حسرت چندان اشك باريدم كه به آب چشم خويش تخم درد بكاريدم ، به اميد اينكه سعادت ازلى دريابم ، اين همه درد پسنديدم ، ور ديدهء من به يكبار بر تو آيد در آن ديده خود را ناديدم . . . . بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ . آيه . نشان كسى كه تزكيت خداى در او رسد آنست كه از صحبت پراكندهدلان كه در راه بتپرستى فروشدند بازرهد ، و نيز ايشان را به خود راه ندهد و تا نهپندارى كه پرستندهء بت آنها بودند كه جبت و طاغوت را پرستيدند و بس ، بلكه بدانى كه هركس با هواى نفس خويش بيارميد و دربند مراد نفس بماند ، او مرد طاغوت و بندهء جبت است ! در خرابات نهاد خود برآسود است خلق * غمزه برهم زن يكى تا خلق را برهم زنى ! پاى بر نفس خود نهادن و هواى آن را زير قهر خود درآوردن ملكى بزرگ است كه خداوند فرمود : به آنان ملكى عظيم داديم و هركس آن را دارد بر اسرار خلق آگاه و از رازهاى كشور و مملكت چيزى از او پنهان نمىماند ! ابو عثمان مغربى عارف و اصل گويد : هركه حق را اجابت كرد ، مملكت وى را اجابت كرد ، يعنى چون در كشور حادثهاى روى دهد و چيزى فرا ديد آيد ، وى را از آن خبر دهند ! ابن برقى يكى از مشايخ بزرگ مصر و صاحب فراست بود ، وقتى بيمار شد شربتى آب او را دادند ، گفت : نخورم كه در مملكت حادثهاى افتاده ! تا بجاى نيارم كه چه افتاده آب نياشامم ، چند روز آب نخورد تا خبر آوردند كه قرامطه « 1 » در حرم كعبه افتاده و خلقى را بكشتند و بسى خرابى كردند ! شيخ انصارى گفت : عبوديت بيش از اين برنتابد كه بعضى داند و بعضى نداند كه خدا فرمود : بر غيب او حدى آگاه نمىشود جز آنكس از فرستادگان و گفتهاند : ملك عظيم معرفت ملك عظيم است كه هركس او را شناخت ملك دو جهان يافت !
--> ( 1 ) گروهى از ملحدين بودند كه خود را به طايفهء اسماعيلى منسوب داشته ولى مفسد و خرابكار و غارتگر بودند .