احمد بن محمد ميبدى
161
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
بميرد جز به خواست خدا و با دانش او ، چون مرگ نوشتهاى است نامزد شده در مدت معيّن ، وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ . هركه ثواب و نعمت اين جهانى خواهد به او مىدهيم و هركس ثواب و مزد آن جهانى خواهد او را از آن خواهيم داد . آرى ، سپاسگزاران را ثواب و مزد دهيم . 146 - وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ . چهبسا پيغمبرانى كه با سپاهيان فراوان دشمن جنگ كردند . و آنان بواسطهء آنچه در راه خدا به آنها رسيد سست ايمان و بددل نشدند و از دست فرونيفتادند و خداوند شكيبايان را دوست دارد . 147 - وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِي أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ . نبود سخن ايشان جز آنكه گفتند : خدايا ، گناهان ما و گزافكارى ما را در كارها بيامرز و گامهاى ما را در راه خويش بر جاى بدار و ما را بر كافران يارى ده . 148 - فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . پس خداوند ثواب اين جهان و نيكوئى ثواب آن جهان را به آنان داد و خدا دوستدار نيكوكاران است . 149 - يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ . اى گروندگان ، اگر كافران را فرمان بريد آنها شما را به پس باز مىگردانند تا برگرديد و زيانكار باشيد . 150 - بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ . بلكه خداوند يار و ياور شما و او بهترين يارىكننده است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 144 - وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ . آيه . هرچند محمّد ستوده و برگزيدهء خداوند از ميان مردمان و نواختهء خداى جهانيان است ، قطب جهان و چراغ زمين و آسمان است ، مقتداى خلق و مهتر كائنات است و خاتم پيمبران ، با اين همه مزايا ، بشر است و مرگ بر او روا و فنا در وى روان ، چنان كه پيش از او پيمبرانى در اين جهان بودند و همه رفتند ، نه خدا را زيانى رسيد و نه حق از همه بازماند . اين خطاب اشارت است به اهل تحقيق كه كمال عزّت ما از بود و نبود بىنياز است و از بسيارى بود پيوندى در نيايد و يگانگى و يكتائى ما را موجدى مى نبايد ، كبرياء ما عزّت ما را شناسد و عزّت ما احديّت ما را داند . . . . أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ . آيه . اين آيت دليل به شرف محمّد مصطفى است كه چون از اين سراى بيرون رفت و اهل تفرقت در اضطراب افتادند و ديدهشان در حجاب شد . لاجرم يكى از صحابه تيغ بركشيد و گفت : هركه گويد مصطفى بمرد سرش برگيرم ! يكى ديگر از صحابه فرياد برآورد كه هركس محمّد را مىپرستيد ، آگاه شود كه محمّد مرد ، و هركس خداى را مىپرستد ، بداند كه خداوند زندهء هميشگى است ، خدائى كه همه اوست ، بود خلقان به داشت او است و نابود ايشان به حكم او ، بقاء عالميان به ارادهء او ، و فناء آدميان به مشيّت او است ، باقى هميشگى و زندهء پايندگى او است ، زندگيها آنست كه او ساخت ، مرگها آنست كه وى نهاد ، روزيها آنست كه او داد ، نه افزود و نه كاست ، اين است سخن حقيقت و راست ! يكى را دنيا داد ، يكى را عقبى داد ، و يكى را مولى داد و هريك را مراد خود بداد . دنيادار را گفت : هركه ثواب دنيا خواهد به او مىدهيم ، عقباخواه را گفت : هركسى ثواب عقبى را خواهد به او مىدهيم ، باز مولاجويان را از هر دو جدا كرد و ايشان را شاكران خواند و گفت : ما جزاى ايشان را خواهيم داد كه جزاى ايشان در ارادهشان نيست