احمد بن محمد ميبدى
146
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
يُرْجَعُونَ . آيا جز دين خدا و تصديق محمّد دينى خواهند جست درحالىكه هركس در آسمانها و زمين خواه نخواه به اين دين سر فرود آورده و تسليم شده ؟ خواه از ميان جان و خواه از بن دندان ، و بازگشت همه بسوى خدا خواهد بود . 84 - قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ بگو ايمان آورديم به خداوند و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان او نازل شده و آنچه به موسى و عيسى و ديگر پيمبران از سوى خداوند داده شده ، ميان آنها جدائى نيفكنيم و ما به همهء آنها گردننهادگانيم . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 79 - ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ . آيه . خداوند بزرگوار ، كردگار نامدار ، پيش از ايجاد عالم و پيش از خلق آدم ، به علم قديم خود دانست كه از فرزندان آدم چه كسى سزاوار نبوّت و رسالت است و اهل محبّت و شايستهء پيمبرى كيست ؟ آن را كه داغ مهجورى نهاد و رقم بىخبرى كشيد چگونه راست راه شود ، و آن را كه راه صدق و صفا و عصمت فرا پيش نهاد ، چگونه بيراه باشد ؟ و هرگز نبود كه محمّد مصطفى برگزيدهء حق و عيسى روح اللّه نواختهء حق ، با كرامت نبوّت و تأييد عصمت و قوّت رسالت پاى از رقم برگيرند و به مردم گويند : كه بندهء من باشند ! بلكه گويند : اى مردم شما ربّانى شويد ، يعنى خداى يگانه را بشناسيد و در صحبت توكّل و نسيم انس دست به لطف مهر مولى زده و چهار تكبير در صفات خويش كرده چنين باشيد كه : هركه در ميدان عشق نيكوان گامى نهاد * چهار تكبيرى كند بر ذات او ليل و نهار آنان نفسى دارند فانى ، دلى دارند تشنه ، نفسى سوخته ، سرى بعشق افروخته ، جانى به آرزو آويخته ! و به زبان حال گويند : دل ، زان خواهم كه بر تو نگزيند كس * جان ، زانكه نزد بىغم عشق تو نفس تن ، زانكه بجز توأش نيست هوس * چشم ، از پى آنكه خود تو را بيند و بس آرى ، ربّانيّين چنين باشند كه همّتشان از دنيا بالاتر ، مرادشان از بهشت بلندتر ، آرامشان از هفت آسمان بيشتر ، گوش دارند تا آفتاب مهر كى برآيد و ماه دولت كى درآيد ، و نسيم سعادت كى دمد ، و يادگار ازلى كى بردهد ؟ و گويند : كى باشد كين قفس بپردازم * در باغ الهى آشيان سازم يكى از عارفان بزرگ گفت : بنده تا در تحصيل اين معانى و جمع اين اوصاف است هنوز در راه است ، به مقصد نارسيده ، و در روش خود كشش حق نايافته ، و تا در معرفت است از معروف بازمانده ، و تا در طلب محبّت است از محبوب بىخبر مانده ! بشتاب بعشق و نيز منشين دربند * بگذر تو ز عشق و عاشقى ، گامى چند بزرگى را پرسيدند : بنده به مولى كى رسد ؟ گفت : آنگاه كه در خود برسد ! پرسيدند : در خود چون برسد ؟ گفت : وقتى كه طلب در سر مطلوب شود و معرفت در سر معروف ، و از تن بازماند و بس ، از دل نشان ماند و بس ، از جان عيان ماند و بس ، سمع برود ، شنوده ماند و بس ، دل برود نموده ماند و بس ، جان برود بوده ماند و بس ! محنت همه در نهاد آب و گل ما است ! * پيش از دل و گل چه بود ، آن حاصل ما است ؟