احمد بن محمد ميبدى
131
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ . مبادا گروندگان ناگروندگان را به دوستى گيرند و هركس اين كار را كند ، او از خدا در هيچ چيز نيست ! مگر آنكه از آنان بپرهيزيد و خداوند شما را از خويشتن دور مىسازد و بازگشت همه بسوى خدا است . 29 - قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . اى پيغمبر به آن مردم بگو : اگر آنچه در دل داريد پنهان داريد يا نمايان سازيد به گفتار و كردار ، همه را خدا مىداند و هرچه در آسمانها و زمين است مىداند و بر هر چيز توانا است . 30 - يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ . روزى بيايد كه هركسى بيابد آنچه كرده از نيكى و بدى و همه پيش او است درحالىكه دوست مىدارد كه ميان او و آن بديها فاصلههاى دورى باشد ( كه آن را نه بيند و به آن نرسد ! ) و خداوند شما را از خويشتن دور مىسازد و نسبت به بندگان مهربان است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 26 - قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ . . آيه . بزرگ است و بزرگوار ، خداوند كردگار ، مهربان وفادار ، بارخداى همهء بارخدايان ، پادشاه همهء پادشاهان ، نوازندهء بندگان ، راهنماى ايشان ، دانست كه ايشان به سزاى ثناء او نرسند و حق او نشناسند و قدر بزرگى او ندانند ، پس به مهربانى و كرم خود ايشان را گرامى داشت و بنواخت و گفت : اى بندگان ، مرا همان گوئيد كه من خود را گفتم و گوئيد : . . . مالِكَ الْمُلْكِ . . آيه . اى پادشاه بر پادشاهان ، اى آفرينندهء جهان ، اى يگانهء يكتا از أزل تا جاودان ، اى يگانه و يكتا در نام و نشان ، اى سازندهء كار كار سازندگان ، اى بسربرندهء كار بندگان بىبندگان . . . . تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ . . آيه . يكى را بركشى و بنوازى ، يكى را بكشى و بيندازى ، يكى را به انس خود آرام دهى و او را غم عشق خود سرمايه دهى ، كه بىغم عشق تو آسايش دل و آرام جان نبود . تا جان دارم غم تو را غمخوارم * بىجان غم عشق تو به كس نسپارم يكى با رضوان در ناز و نعمت ، يكى با مالك در زندان وحشت ، يكى بر بساط انبساط بر تخت ولايت منتظر رؤيت ، يكى در چاه بشريّت با خوارى و مذلّت ، آن صاحب ولايت به زبان شادى از دولت وصال خود خبر مىدهد : كنون كه با تو بهم ، صحبت اوفتاد مرا * دعا كنم ، كه وصالت خجسته باد مرا آن بيچارهء كشتهء مذلّت به زبان مهجورى از سر حرمان خويش اين ترنّم كند : حال دل خود تو را نموديم و شديم * بر درد دل اندوه فزوديم و شديم گويند مقصود از اين ملك و پادشاهى ، مقهور كردن نفس است ، چنان كه گويند : سليمان پيغمبر روزى چند گاو و گوسفند براى مهمانخانهء او ذبح مىشد و او خود نان جوين خوردى و مرقّع پوشيدى و ترك هواى نفس كردى ! . . . وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ . . آيه . آن كس كه اين سياست و پادشاهى بر نفس امّاره را از وى دريغ دارند سلطان هوا بر او مستولى شود ، آن را كه پادشاهى ظاهر دهند ، آنكه اسير شهوت و هوس خويش گردد ، او را از پادشاهى در حقيقت چه نصيب بود ؟ اگر كسى در اين دنيا به حقيقت پادشاه است ، جز درويشان نباشند كه هواى نفس را زير پا نهاده