احمد بن محمد ميبدى
129
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
[ آيات 25 - 21 ] ( تفسير لفظى ) 21 - إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ يَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ . كسانى كه به سخنان خدا كافر مىشوند و پيامبران را به ناحق مىكشند و كسانى كه مردم را به راستى و درستى دستور مىدهند ، نيز مىكشند ، ايشان را به عذابى دردناك بشارت ده . 22 - أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ . اينان كسانى هستند كه كارهاشان و كردارشان جملگى تباه گشته و در دنيا و آخرت بىنام و بىپاداش هستند و هيچكس آنان را يارى نخواهد كرد . 23 - أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُدْعَوْنَ إِلى كِتابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ . آيا نمىنگرى به كسانى كه از كتاب آسمانى بهرهاى داشتند ، آنان را بسوى كتاب خدا مىخوانند تا ميانشان داورى كنند ، آنگاه گروهى از آنان برمىگردند و از حكم خدا روگردان مىشوند . 24 - ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ وَ غَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ . دليرى و جرأت ايشان به اين جهت بود كه گفتند فردا آتش دوزخ ( جز چند روزى ) بما نرسد ! و ايشان در دين خود مغرور شده بودند كه اينگونه دروغها را از خود مىساختند . 25 - فَكَيْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ . تا چون بود حال آنان هنگامى كه براى روز رستاخيز آنها را فراهم آوريم ، كه آن روز جاى شك و گمان نيست و هركسى آن درود كه كشته و بهر تنى آنچه كرده سپردهاند بىآنكه بر كسى ستمى يا بيدادى روا باشد . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 21 - إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ . . آيه . كسانى كه در أزل خستهء تيغ شقاوت شدند ، در أبد كمند سعادت آنان را نگيرد ، و آن را داغ رسوائى بر جان نهند ، و روز خوش و دولت يار آنها نباشد . عباس هاشمى را كه كمند سعادت از مكنون غيب بينداخته بودند ، روزى به كعبه رفت و سر بر سجود نهاده مىگفت : يا لات يا هبل ، خداوند فرمود : لبّيك بندهء من ! غلغله در فرشتگان افتاد كه بار خدايا او لات و هبل مىخواند و تو به عزّت خويش جواب مىدهى ؟ - فرمود : اى فرشتگان آرام گيريد كه شما را بر مكنونات غيب ما آگهى نيست ، اگر او را در بندگى سهو و غلطى افتاد ما را در خداوندى سهوى يا غلطى نيفتد و شما خواهيد ديد تا تقدير ما در حق وى و فرزندان وى تا به قيامت چه شگفتىها بيرون دهد ! نوح نبىّ پيشانى خويش به خاك ماليد و گفت بار خدايا ، در دل پدران در حق فرزندان تو بهتر دانى چيست ؟ تواند بود كه بر پيرى و ضعف ما رحمت كنى و اين پسر را دين حنيف اسلام كرامت فرمائى ؟ خطاب رسيد اين پسر از اهل تو نيست و حكم ما در ازل چنان رفت كه سر فرزند تو را كلاه توحيد را نشايد ، و حكم ما هم برگشت ندارد ! آن كس كه كشتهء قضا بود چندين سال بساط عبادت بر اميد وصال پيمود ، چون پنداشت كه ديدهء آرزويش گشاده شود و نفحهء وصال در دلش وزد ، از آسمان عزّت بر خاك ذلّت افتاد و زبان حالش اين است :