احمد بن محمد ميبدى
126
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
ديد و منزلهاى رياضت را مشاهده كرد و دانست كه تا آن مجاهدتها به عمل نيايد به حضرت بارى بار نيابد ، چون چنين ديد گفت : بار خدايا ، نپندارم كه از ايشان يك كس وارد بهشت شود ! خداوند فرمود : اين زندان دوزخ را ببين تا خشم ما را بينى و كيفر ما را بدانى ، جبرئيل دوزخ را با همه دركات و عقوبات آن بديد عرض كرد : بار خدايا به عزّت و جلالت سوگند كه هركس اين دوزخ را ببيند هرگز كارى نكند كه در آن وارد شود ، پس خداوند آنچه در دنيا لذتها بود از زن و فرزند و زر و سيم و اسبها و چهارپايان و كشتزارها همه را برشمرد و بر گرد دوزخ قرار داد و راه رسيدن به آنها بر مراد هواى نفس نهاد ، تا هركس در پى هوا و هوس خود رود عاقبت سر از دوزخ درآورد . چون جبرئيل راه دوزخ را ديد عرض كرد : بارالها ، گمان نبرم كسى باشد از مردم كه به دوزخ نرود ، آنگاه مصطفى فرمود : هر دو راه باز است روندگان راه سخت و پرمشقت به بهشت روند و شمار آنان اندك است و روندگان راه شهوتها قدم در دوزخ نهند و شمار آنها بسيار است ، چون راه بهشت پربلا و بانشيب و بالا است و راه دوزخ آسان و بر نفسها و ميلها گران نيست . 15 - قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ . . آيه . در اين آيه حديث دشمنان و صفت زندگى و غايت مقصود ايشان باز نمود و بيان كرد ، و باز قصّهء دوستان درگرفت يعنى آنان كه امروز تقوى شعارشان و فردا بهشت و رضوان سرانجامشان ، و همان گونه كه تقوى را مراتبى است ، بهشت را درجاتى است ، درجهء اوّل جنّة مأوى است و اوّل مرتبهء تقوى پرهيز از حرام و از هواى نفس است و در قرآن خداوند جنّة المأوى و هواى نفس را باهم ذكر كرده و درجهء اعلى جنّة عدن است و بالاتر از او رضوان اكبر است . پس غايت مقصد بهشتيان رضوان اكبر است و خداوند جنّات عدن و رضوان اكبر را جزء مساكن طيّبه بيان فرموده است و رضوان اكبر نصيب كسانى است كه به نهايت تقوى رسيدهاند و نهايت تقوى اين است كه هرچه داغ حدوث و نشان آفرينش دارد همه را دشمن خود داند و از همهء آنها روى برگرداند ، تا با دلى فارغ و خاطرى آسوده با غم عشق حقيقت پردازد و يقين داند كه با غم عشق او زحمت اغيار درنگنجد و دل و جان خود از همهء آنها برد . دل باغ تو شد پاك ببر زانكه درين دل * يا زحمت ما گنجد يا نقش خيالت جان نيز به نزد تو فرستيم بدين شكر * صد جان نكند آنچه كند بوى وصالت فردا هركسى را به غايت مقصد و همّت خويش رسانند ، به آن يكى كه در آرزوى جنّت مأوى است گويند از حرام محض بگريز تا عادل باشى تا جنّت مأوى از تو دريغ نباشد ، يكى را آرزوى دار خلد است و به او گويند از شبهت بگريز تا زاهد باشى و دار خلد از تو دريغ نباشد ، و به آنكه در آرزوى فردوس است گويند از حلال محض دور باش در دنيا تا عارف باشى و فردوس از تو دريغ نباشد ، گروهى باقى مانند كه هيچ مرادى جز مراد دوست ندارند و اختيار ايشان اختيار دوست باشد ، بهشتها به آنها عرضه كنند و از بهر ايشان كنيزكان و پسران جاويدان بر كنگرهها نشانند و آنان از همه اينها فارغ و روى خويش از آنان بگردانند و گويند اگر بايد دل به كسى داد ، به كسى دهيم كه غم عشق او با زحمت اغيار در نگنجد . ناگاه ! بدان لالهرخان دادم دل * او بود سزاى دل ، از آن دادم دل ! [ آيات 20 - 16 ] ( تفسير لفظى ) 16 - الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ النَّارِ . كسانى كه مىگويند خداوندا ، ما ايمان آورديم ، گناهان ما را بيامرز و ما را از عذاب آتش بازدار .