احمد بن محمد ميبدى

101

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

[ آيه 245 ] ( تفسير لفظى ) 245 - مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . كيست كه خدا را وامى دهد وامى نيكو پس آن را چند برابر كند ؟ و خداوند روزى را تنگ مىكند و مىگشايد و فراخ مىكند و همگى بسوى او برگردانده مىشويد . 246 - أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلَّا تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ . آيا آگاه نشدى از گروهى از فرزندان يعقوب بعد از موسى هنگامى كه به پيغمبر خود گفتند : براى ما پادشاهى برانگيز از ميان ما تا در راه خدا جنگ كنيم ! گفت : آيا شما هيچ برآنيد و تصور نمىكنيد كه اگر بر شما جنگ نويسند ، باز نشينيد و جنگ نكنيد ؟ گفتند : چه رسد ما را كه جنگ نكنيم درحالىكه ما را از خانه بيرون و از فرزندانمان دور كرده‌اند ! پس همين‌كه جنگ بر آنها نوشته شد ، پشت به فرمان كردند و برگشتند جز شمارهء كمى از آنها و خداوند به ستمكاران دانا است ! 247 - وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ

--> خلاصه ، در پاى تپه از شدت ترس و وحشت و نااميدى و خستگى روى زمين دراز كشيدم و گفتم همين جا مىخوابم تا بميرم و به زمين فروروم ، خواب رفته و نرفته بيدار شدم خود را در اطاقى ديدم مجلل و روشن كه جماعت زياد غريب و خودى در آنجا جمعند و من هنوز به حال درازكش هستم ناگهان شخصى كه گويا همان رفيق نيم‌راه بود كه گوئى ميزبان آن جماعت بود مرا ديد و پوزخندى زد و احوال پرسيد ، گفتم چون عينك نداشتم شب در بيابان تاريك راه را گم كردم و در پاى تپه به قصد مردن دراز كشيدم ، اكنون مىبينم كه چگونه باهم در اين اطاق هستيم ؟ و آنگاه بلند شدم و در همان حال از خواب بيدار گشتم - و او در ضمن احوال‌پرسى مثل آنكه مرا اميدوارى داد و دلجوئى كرد ! چون بنده مطالعاتى در تعبير خواب دارم پيش خود چند تعبير كردم : - 1 - رفيق نيم‌راه بواسطهء ترديد در قصهء نمازها كه من داشتم و شايد در ضمن راه به او حكايت كرده باشم رنجيده و از من جدا شده تا من متنبه گردم ! 2 - تاريكى و سرما و سرگردانى هم اثر همان شك و ترديد و دودلى من بوده كه آنها را در برابر من پديدار كرده ! 3 - نداشتن عينك هم رمز كمبود يا نبودن ديدهء بصيرت حقيقى در فهم تفسير قرآن كشف الاسرار بوده كه روى چشم من نبوده و من دوچار تاريكى شده‌ام ! و كور خوانده بودم ! 4 - تاريكى و وحشت و تسليم به مرگ شدن هم كه بواسطهء ترديد و شك بوده مرا به ناچار تسليم به زمين و مرگ يعنى صبر و بردبارى و تحمل كرده ! 5 - روشنائى سمت راست هم همان كتاب كشف الاسرار است كه در دست رس من و مورد اميد من و تكيه‌گاه ايمان و پناه من به خداوند است ! 6 - بيدار شدن در آن آفاق روشن در ميان جماعت و آرام شدن خيال من و ديدن رفيق نيم‌راه دليل بر رهائى از اين شك و ترديد و غم و اندوه است و روزنهء اميد به هدايت و توفيق است ! باوجود اين براى اطمينان خاطر ، بامدادان بعد از نماز به كلام خداوند براى تعبير آن خواب تفال زدم بالاى صفحه سورهء أ لم نشرح لك صدرك با بسم اللّه الرحمن الرحيم بود ! هزار شكر خدا كردم و متنبه شدم ! !