مؤلف مجهول

43

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

به دو داده بود و خود به آب‌خانه در شده بود ، و چون وقت معزوليش آمده بود ، ديوى كه نام او صخر بود خويشتن را بر صورت سليمان عليه السّلام بساخت ، و چنان نمود كه از آب‌خانه همى بيرون آيد . به نزد آن زن آمد و انگشتيره از وى بستد ، آن شكوه كه مر سليمان را عليه السّلام بود برين ديو پديد آمد . « قصه‌ى انگشتيره‌ى سليمان عليه السّلام » وهب بن منبه گويد كه ايزد سبحانه و تعالى چون آدم را عليه السّلام اندر بهشت آورد ، خاتم عزّ از بهر وى بيافريد ، و گفت : يا آدم ، اين نگينه‌ى عز است ، از بهر تو آفريده‌ام و اين خلعت من تراست تا آن وقت كه عهد من فراموش نكنى اگر تو عهد و فرمان من بجاى مانى ، من اين از تو بازستانم ، به كسى دهم از فرزندان تو . گفت : يا رب آن كدام فرزند باشد ازان من ؟ گفت بنده‌ى من سليمان كه از كبر سلامت يافته باشد ، يعنى متكبر نباشد . آدم عليه السّلام آن انگشتيره اندر انگشت آورد و نورى ازان بتافتى چون نور آفتاب ، چنان كه همه درختان بهشت ازان نورانى گشتى و ديوالهاى بهشت پنداشتى كه ازان نور مىبخندند ، تا آن وقت كه از آدم آن زلت موجود آمد آن انگشتيره از انگشت او بپريد تا خويشتن را اندر ركنى از ركنهاى عرش افگند و گفت يا رب آدم مرا بگذاشت . ندا آمد كه اينجا قرار گير ، كه ترا به بنده‌اى خواهم داد كه او را ملكى خواهم داد « 1 » چنان كه از پس او نيز كسى را ندهم . چون ايزد تعالى سليمان را برگزيد عزّ او را اندران انگشتيره نهاد . جبريل را عليه السّلام بفرستاد به روز عاشورا ، روز آدينه ، با انگشتيره ، و سليمان اندر نماز بود با دوازده سبط بنى اسرايل . هرسبطى دوازده هزار مرد از

--> ( 1 ) . اصل : « داد » بالاى سطر با خط ديگرى افزوده شده .