مؤلف مجهول
27
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
و سديگر كلبى گويد دختر باژوانى را زنده كرد و بيشازين نگويد . خواجهى امام گفت رضى اللّه عنه كه از پيرى سماع دارم از اهل تفسير رحمه اللّه او چنين گفت كه عيسى عليه السّلام در گورستانى برگذشت بر سر گورى برنايى را ديد « 1 » زار مىگريست . دل عيسى عليه السّلام بسوخت پرسيد كه اين مرده ترا چه باشد ؟ جواب داد كه اين عيال من بوده است و دل من در وى بسته است ، و بى وى نمىشكيبم . عيسى را دل بر وى تنك شد ، دعا كرد خداوند را تعالى . گور باز شكافت و زن سر از آنجا برآورد ، دست شوى گرفت و به خانه باز شد از پس از آن به روزگارى اين مرد به سوى عيسى دوان آمد ، گفت يا روح اللّه گوايى است مرا به نزد تو ، آن زن كه به دعاى تو از گور برآمد دست بيگانهاى گرفته است ، و مرا مىگويد ترا نشناسم . عيسى گفت گوايى يك تن به حكم درست نيايد اما باز گرد و مرو را بگوى كه تو آنى كه به دعاى عيسى از گور برآمدى و زندگانى رفته باز يافتى . اگر گويد نى بگوى اگر چنين نيست كه من مىگويم آن زندگانى باز دادى . اين جوان برفت و اين زن را همچنين بگفت . زن كه اين سخون بگفت در ساعت بيفتاد و جان بداد . خواجهى امام گفت - رضى اللّه عنه - شايد بود كه اين زن دختر آن باژبان بوده است كه كلبى ياد كرده است و اللّه اعلم . و چهارم سام بن نوح را زنده كرد . اندر كتاب چنين يافتيم كه كافران گفتند مر عيسى را عليه السّلام كه تو مردگان تازه را مىزنده كنى و شايد بود كه هنوز جان ازيشان برنيامده است تمام . خواهيم كه ما را يكى مردهى كهن زنده كنى .
--> ( 1 ) . حاشيه : بر سر گورى .