مؤلف مجهول
9
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
بى فرمان من آن را بر كس نفروشى . اين جوامرد 9 رفت ، به پايان كوه شد ، و خداوند را تعالى بخواند ، آن گاو را ديد كه از سر كوه فرود آمدن گرفت و به نزد اين جوان آمد و بيستاد و اين جوان دست در گردن وى آورد و او را خوشخوشك 10 همى آورد . ابليس لعنه اللّه خواست [ 6 ] كه مرو را از راه ببرد . آمد و خويشتن را به مانند شبانى برساخت ، و به ميان راه ، خويشتن بيفگند و ناليدن گرفت و خويشتن را اندر خاك مىغلطانيد و اين جوان پارسا آنجا رسيد . بر سر او بيستاد . گفت : يا عبد اللّه چه بوده است مر ترا ؟ ابليس جوان را گفت : من يكى مرد شبانم چهارپايان مردمان دارم اندرين كوه به امانت ، به سوى خانه رفتم كه تا توشهاى آرم به ميان راه درد شكمم بگرفت ، اينجا افتادهام و ترسم كه آن امانت مردمان ضايع شود . اگر بينى حسبتى 11 كنى ، و مرا برين گاو خود برنشانى تا به نزد رمه رسم . اين جوان گفت : مادرم نفرموده است . ابليس جواب داد كه مادر چه خبر دارد مرو آنجا ، تا من ترا دو گاو قوى بدهم . جوامرد جواب داد : گاو مردمان مرا چگونه دهى ؟ و من به ستدن گاو مردمان استحلال نكنم . ابليس گفت : مرا اندران چهارپايان خود هست نيز ، و هم ازين گونه ميان ايشان سخون رفت تا جوان چنين گفت كه من بىفرمان مادر كارى نكنم ، اگر ترا غم امانت مسلمانانست و خداوند تعالى از نيت تو بداند ترا آنجا رساند و اگر تو ديوى لعنت « 1 » بر تو باد . ابليس چون بشنيد خويشتن از پيش وى ناپديد كرد و برفت ، خويشتن را يكى عقابى ساخت و اندر هوا برآمد وز آنجا پرواز داد ، و اين گاو را بر ربود از پيش جوان ، در هوا ببرد .
--> ( 1 ) . اصل : لعنة .