مؤلف مجهول
2
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
نتوانستى گشت . چون روز يكشنبد بودى برفتندى و آن ماهيان را بگرفتندى و گفتندى ما روز يك شنبد مىگيريم نه روز شنبد . مردمان آن شهر بر سه قسمت شدند : يك گروه با ايشان يار شدند به گرفتن ماهى و گفتند راست گويند اين روز يكشنبد گرفته مىشود نه روز شنبد . و يك گروه با ايشان بدين موافقت نكردند و با ايشان نساختند و گرفتن ماهى روا نداشتند . و يك گروه خاموش بودند و با اين ماهىگيران بساختند . مهمان ايشان مىشدند « 1 » . و اين مردمان كه ماهى نگرفتند و به گرفتن رضا ندادند ، به ميان شهر ديوالى بركشيدند و ازيشان جدا شدند . پس همى شبى از شبها ايزد تعالى آن قوم را كه ماهى گرفته بودند كپيان گردانيد ، و چون روز شد اين مردمان [ 1 ] مصلح در شارستان خود بگشادند و بيرون آمدند و آن در شارستان ديگر گشاده نشد . عجب داشتند و چون روز بلند برآمد ، از سوى ديوال ، كسى را برفرستادند تا به بامهاى ايشان فرو شد . يافتند مريشان را همه كپيان گشته . خروش برداشتند و درهاى شارستان بگشادند و اندر آمدند . يافتند اندر خانها ، دهگان و پنجگان و كموبيش مرد و زن كپى گشته . پرسيدندى ايشان را كه فلان توى و فلان كدامست ؟ سر مىجنبانيدندى و به زبان سخون نتوانستندى گفت . اين همه سه روز بزيستند و از پس آن هلاك شدند . و آنكه نگرفته بودند ماهى ، همه برستند . اندرين سه ديگر گروه كه با ايشان نان خوردند و مداهنت كرده بودند و ايشان را از ان فعل بد باز نداشته بودند ، علما اختلاف كردند . گروهى گويند كه
--> ( 1 ) . حاشيه : و با ايشان خاست نشست مىداشتند .